و افسانه گويان از وى دور مىشوند ، « و تبدّل به قرينه حبيبه » ؛ و با ديگرى هم قرين مىشود ،
« فهو حشو قبر و رهين فقر » ؛ او در دل خاك خفته و در گرو نادارى است ،
« يسعى في جسمه دود قبره » ؛ كرمهاى گور در بدن او جاى مىگيرند و به خوردن گوشت بدن او مىپردازند ،
« و يسيل صديده على صدره و نحره » ؛ و زرد آب دهان او بر سينه و گلويش سرازير مىشود ،
« و تستحق تربته لحمه » ؛ خاك ، گوشت او را صاحب مىشود ،
« و تنشف دمه » ؛ خون بدن او خشك مىشود ،
« و يرم عظمه » ؛ استخوان او خاك مىشود ،
« حتّى يوم حشره » ؛ به اين حال برگذار مىكند تا روز قيامت ،
« فينشر من قبره » ؛ آنجا از قبرش بيرون مىآيد ،
« و ينفخ في صوره » ؛ و در صور مىدمد ،
« و يدعى لحشره و نشوره » ؛ و او را براى حشر و نشر مىخواهند ،
« فثمّ بعثرت قبور » ؛ در آنجاست كه قبرها شكافته مىشود ، « و حصلت سريره صدور » ؛ و باطن سينهها هويدا مىگردد ،
« و جيىء بكلّ نبىّ و صديق و شهيد » ؛ و آن روز است كه همگى پيغمبران و صديقان و شهيدان زنده مىشوند ،
« و قصد للفصل بعبده خبير بصير » ؛ و خدائى كه از همه چيز با خبر و به همه چيز بيناست براى داورى متوجه به بندهاش مىشود ، « فكم زفرة تغنيه و حسرة تفضيه » ؛ پس چه بسيار نالهاى كه به كار او مىآيد و چه اندوهى او را بهرهمند مىسازد ، « في موقف مهيل » ؛ در قرارگاه وحشتناك ،
« و مشهد جليل » ؛ در برابر چشم بزرگوارى ،
« بين ملك عظيم » ؛ در مقابل پادشاه با عظمتى ،
« بكلّ صغيرة و كبيرة عليم » ؛ كه از كردههاى كوچك و بزرگ با خبر است ،
« حينئذ يلجمه عرقه و يحفز قلقه » ؛ در اين هنگام او را با رگ گردنش دهانه مىزنند و به اضطراب او افزوده مىشود ،
« عبرته غير مرحومة و ضرعته غير مسموعة » ؛ به اشك چشمش بخشيده نمىشود و آه و زارى او شنيده نمىشود ،
« و حجّته غير مقبولة » ؛ و دليل او هم پذيرفته نيست ، « تنشر صحيفته و تبيّن جريرته حين نظر في سوء عمله » ؛ نامه عمل به دست او
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 71
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٧١