شماره مىافتد ، « و بكته عرسه » ؛ همسرش در مفارقت او مىگريد ،
« و حفر رمسه » ؛ گورش آماده مىشود ،
« و يتمّ منه و ولده » ؛ فرزندش يتيم مىشود ، « و تفرّق عنه صديقه و عدوّه » ؛ دوست و دشمن از او جدا مىگردند ، « و قسم جمعه » ؛ و آنچه را گرد آورده است در ميان وارثان تقسيم مىشود ،
« و ذهب بصره و سمعه » ؛ چشم و گوشش از ديدن و شنيدن باز مىماند ،
« و كفّن و مدّد » ؛ كفنش مهيا مىگردد ،
« و وجّه و جرّد » ؛ و رو به قبله گذاشته مىشود و دست از همه جا تهى مىكند ،
« و غسّل و عرى » ؛ غسل داده مىشود و عريان مىگردد ،
« و نشف و سجى » ؛ آب غسل او خشك مىشود و جامه بر وى مىافكند ،
« و بسط و هيىء » ؛ و آن جامه را در زير او پهن مىكنند و او را براى كارهاى بعدى آماده مىسازند ، « و نشر عليه كفنه » ؛ و كفنش را بر روى مىافكنند ،
« و شدّ منه ذقنه » ؛ و چانهاش را مىبندند ،
« و قمص منه و عمّم » ؛ پيراهنى سرتاسرى روى او مىاندازند و عمامه بر سر او مىبندند ،
« و ودّع و عليه سلَّم » ؛ با او وداع مىكنند و به روح او درود مىفرستند ،
« و حمل فوق سريره » ؛ او را در ميان تابوت مىگذارند و حمل مىكنند ،
« و صلَّى عليه بتكبيره » ؛ و تكبير نماز ميت بر او مىگويند ،
« و نقل من دور مزحزفة و قصور مشيّدة و حجر منجّدة » ؛ او را از خانههائى كه با انواع تجملات زيور يافته و از بهترين كاخها كه با سنگهاى گرانبها آراسته شده است منتقل مىكنند ،
« فجعل في ضريح ملحود ضيق موسود بلبن منضود مسقف بجلمود » ؛ و او در گورى كه بر فراز آن لحد است و كاملا اطراف آن مسدود شده و با خشت آراستهاند و سقفى از سنگ بر روى او نهادهاند ، قرار داده مىشود ،
« و هيل عليه عفره » ؛ و خاك بر روى آن ريخته مىشود ،
« و حشى مدره » ؛ و با كلوخ آن را انباشته مىكنند ،
« فتحقّق جذره » ؛ اينجا معلوم مىشود كه به كلى چشم از ما سوا پوشيده است ،
« و نسى خبره » ؛ و از او فراموش شده است ؛
« و رجع عنه وليّه و صفيّه و نديمه و نسيبه » ؛ پس از آنكه او را به گور سپردند دوستان و برگزيدگان و نديمان
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 70
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٧٠