ديدگانتان ، اشك جارى سازد ، « و تقيّة تنجيكم قبل يوم يذهلكم » ؛ و شما را به تقوا مىخوانم ، تقوائى كه شما را از روز درماندگى رهائى مىبخشد ،
« و يبد لكم يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته و خف وزن سيّئته » ؛ و ناتوان مىسازد شما را از رسيدن به سنگينى كارهاى پسنديده و سبكى كارهاى ناپسند ،
« و لتكن مسألتكم و تملَّقكم مسئلة ذلّ و خضوع » ؛ و سؤالى كه مىكنيد و چاپلوسى كه از خود هويدا مىسازيد ، به گونهء خوارى و افتادگى باشد ،
« و شكر و خشوع » ؛ و به گونهء سپاسگزارى و فروتنى باشد ،
« و توبة و نزوع » ؛ و به گونه توبه و جان از كف دادن باشد ،
« و ندم و رجوع » ؛ از طريق پشيمانى و بازگشت باشد « و ليغتنم كلّ مغتنم منكم صحّته قبل سقمه » ؛ و هر يك از شما تندرستى را پيش از مريضى غنيمت شمارد ،
« و شبيبته قبل هرمه و كبره » ؛ و جوانى را پيش از پيرى مغتنم بشمارد ،
« و سعته قبل فقره » ؛ و دارائى را پيش از نادارى ،
« و فرغته قبل شغله » ؛ و آسايش خاطر را پيش از گرفتارى ،
« و حضره قبل سفره » ؛ در محل بودن را پيش از مسافر بودن غنيمت بشمارد ،
« يكبر فيهرم و يمرض و يسقم » ؛ بزرگ مىشود و فرتوت مىگردد ، بيمار مىشود و ناتوان گردد ،
« و يملَّه طبيبه و يعرض عنه حبيبه » ؛ طبيب از مداواى او ملول مىشود و دوست از او دورى مىكند ،
« و ينقطع عمره و يتغيّر عقله » ؛ عمرش به آخر مىرسد و عقلش زايل مىشود ،
« ثمّ قيل هو موعوك و جسمه منهوك » ؛ به دنبال آن حالات مىگويند : او تبدار است و هذيان مىگويد و جسمش لاغر شده و از كار افتاده است ،
« ثمّ جدّ في نزع شديد و حضره كلّ حبيب قريب و بعيد » ؛ پس از آن به حال جان كندن مىرسد و دوستان از نزديك و دور به بالين احتضار او حاضر مىشوند ،
« فشخص ببصره و طمح بنظره » ؛ چشم به آنان مىدوزد و با نظر آزمندى به آنان مىنگرد ،
« و رشح جبينه » ؛ عرق مرگ بر پيشانى او مىنشيند ،
« و خطيف عرنينه » ؛ بينى او تيغ مىكشد ،
« و سكن حنينه » ؛ نالهاش آرام مىشود ،
« و جذبت نفسه » ؛ نفسش به
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 69
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٦٩