باب صد و نود و يكم هر روز پرندهاى جسد ابن ملجم ملعون را مىبلعد و پس از آن ، قى كرده بيرون مىآورد
[ نور الابصار شبلنجى ص 98 ] در تحت عنوان « روايات شگفت انگيز » ، از كتاب « مناقب ابو بكر خوارزمى » نقل مىكند كه « ابو القاسم بن محمد » گفت : در مسجد الحرام بودم كه مشاهده كردم مردم زيادى اطراف مقام ابراهيم عليه السّلام گرد آمدهاند . پرسيدم : سبب اين گردهمائى چيست ؟ گفتند : راهبى است كه اسلام اختيار كرده و به مكه آمده است و او حكايت عجيب و بىسابقهاى را براى مردم نقل مىكند . « ابو القاسم » مىگويد : پيش رفتم تا در جرگه حاضران درآمده به سخنان او گوش دهم . او پيرمرد كهنسال بزرگ جثهاى بود كه جامهء پشمينهاى پوشيده بود و كلاه پشمينى - كه نشانهء ترسايان و راهبان است - بر سر نهاده بود .
راهب در مقام ابراهيم عليه السّلام نشسته بود و براى مردم سخن مىگفت و آنها هم به سخنان او گوش فرا مىدادند . در ضمن گفتارش اظهار داشت : در يكى از روزها كه در « دير » ام نشسته بودم ، متوجه شدم پرندهاى كه مانند كركس بزرگى بود بر روى