آنها جنگيديد . « ابو بكر » از جاى برخاست و گفت : آيا من هستم ؟ فرمود : نه . به دنبال او « عمر » از جاى برخاست و گفت : آيا من هستم ؟ فرمود : نه ، ليكن آن مرد ، كسى است كه در حجره آرام گرفته است و كفش مرا تعمير مىكند . در اين هنگام ، على عليه السّلام در حالى كه كفش در دست داشت ، از حجره بيرون آمد .
« متّقى » گويد : « ابن ابى شيبه » ، « امام احمد » در « مسند » ، « ابو يعلى » در « مسند » ، « ابن حبّان » در « صحيح » ، « حاكم » در « مستدرك » ، « ابو نعيم » در « حلية » و « سعيد بن منصور » در « سنن » اين حديث را نقل كردهاند .
[ هيثمى در مجمع 5 / 186 ] از « ابو سعيد خدرى » نقل مىكند كه از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم ، مىفرمود : همانا يكى از شما است كه براى اشاعهء تأويل قرآن جنگ مىكند ، آن چنان كه من براى تنزيل آن جنگ كردم . « ابو بكر » پرسيد : آيا آن شخص من هستم ؟ فرمود : نه . « عمر » پرسيد : آيا آن جنگجو منم ؟ فرمود : نه ، ليكن او تعمير كننده كفش است . پيش از اين پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله كفشش را به حضرت على عليه السّلام داده بود كه اصلاح كند و آن حضرت هم به تعمير كفش پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مشغول بود .
« ابو يعلى » اين حديث را نقل كرده و رجال آن را صحيح شمرده است .
مؤلف گويد : « محب طبرى » هم در [ الرياض النضرة 2 / 192 ] اين حديث را روايت كرده و مىگويد : « ابو حاتم » هم آن را نقل نموده است .
مؤلف گويد : با توجه به احاديث مذكور حديثى است كه مناسب است آن را در پايان اين باب يادآورى كنيم .
[ محب طبرى در الرياض النضرة 2 / 167 ] از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دنبالم مىگشت و مرا در حالى كه خواب چشمانم را ربوده بود ، در سايه ديوارى يافت و با پاى مباركش مرا تكان داد و فرمود : يا على ! از جاى برخيز كه خرسندم از اينكه تو برادر من و پدر فرزندانم هستى ؛ تو آن كسى
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 230
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٣٠