وارد شد ، « معاويه » از او پرسيد : آيا در جنگ بدر شركت داشتى ؟ گفت : آرى .
پرسيد : در آن روز مانند چه كسى بودى و چه ويژگى داشتى ؟ در پاسخ گفت :
گردنى درشت و سخت مانند سنگ داشتم ! « معاويه » گفت : از آن روز خاطرهاى برايمان بگو . در پاسخ گفت : پيشآمدها به اندازهاى پيچيده و در هم بود كه ما در عين حالى كه شاهد جريانها بوديم ، مانند آن بود كه در آن كارزار حاضر نيستم و پيروزى ، لحظه به لحظه نصيب مسلمانان مىشد . « معاويه » گفت : باز هم بگو ! گفت : در آن روز ، على بن ابيطالب عليه السّلام را مشاهده كردم كه جلوتر از همه لشكريان براى سركوبى دشمن شتاب مىكرد ؛ على جوانى بود به دلاورى شير ژيان كه در آن روز چنان با دشمنان مىجنگيد كه دلاوران از كارزار او به شگفت آمده بودند ! با هر دلاورى روبرو مىشد ، او را از پاى درمىآورد و شمشير به جائى يا به كسى وارد نمىآورد مگر آنكه او را پاره مىكرد و اعضايش را از هم مىگسيخت . كسى را در حملهورى و در دقت و كار آزمودگى مانند او نديده بودم ، اطراف خويش را كاملا زير نظر داشت تا آنجا كه گويا دو چشم در پشت گردن داشت ، از پيش و پس همه چيز و همه كس را مشاهده مىكرد .
[ الرياض النضرة 2 / 225 ] از حضرت على عليه السّلام روايت است كه فرمود :
در روز بدر پس از كشتارى كه كردم ، بحضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شدم و اين در حالى بود كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سر به سجده گذاشته و مىفرمود : « يا حىّ يا قيّوم » ، بازگشتم و پس از كشتار ديگر ، دوباره بحضورش رسيدم ، باز هم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله سر به سجده داشت و مىفرمود : « يا حىّ يا قيّوم » ، از بركت همين اسم شريف بود كه خداى تعالى در جنگ بدر ، فتح و پيروزى را نصيب آن حضرت ساخت .
اين حديث را « نسائى » و « حافظ دمشقى » در « الموافقات » نقل كردهاند .
[ تاريخ ابن جرير طبرى 2 / 197 ] به سند خود ، از « ابو رافع » از پدرش ، از جدش روايت مىكند ، هنگامى كه روز بدر حضرت على عليه السّلام ، پرچمداران كفر
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 171
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٧١