به جبران رنجى كه حضرت على عليه السّلام تحمل كرده بود ، آب دهان مباركش را در كف دستهايش ريخت و پاى على عليه السّلام را نوازش داد و دعا كرد ، خداى تعالى ناراحتى پاهاى ايشان را التيام داد و تا هنگام شهادت ، هرگز به درد پائى دچار نشد . - صلوات الله عليه -
[ كنز العمال 3 / 155 ] از « ابو طفيل عامر بن واثله » روايت مىكند كه گفت :
در روز شورا ، دم در خانه ايستاده بودم ، فريادهاى زيادى از اهل شورا به گوش رسيد ! در آن هنگام ، صداى على عليه السّلام به گوشم مىرسيد كه مىفرمود : در حالى مردم با « ابو بكر » بيعت كردند كه من از او به امر خلافت اولىتر و سزاوارتر بودم ( تا آنجا كه فرمود ) « عمر » در هنگام وصيت مرا در ميان پنج تن قرار داد تا ششمى آنها به شمار مىآمدم ، و مرا همتاى آنها قرار داد و هيچگونه برترى براى من نسبت به آنها قائل نشد . و آنها هم مرا در امر خلافت برتر از خود نمىدانستند و همهء ما ، در امر خلافت يكسان بوديم . به خدا سوگند ! اگر لب به سخن بگشايم مطالبى را بيان خواهم كرد كه هيچ عرب ، عجم ، معاهد و مشركى قدرت انكار آن را نخواهد داشت . ( تا آنجا كه فرمود ) آيا در ميان شما جز من كسى هست كه در بستر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله خوابيده باشد ، و جان خود را فداى او كرده باشد و خونش را در راه مرام او جارى ساخته باشد ؟ ! همه گفتند : به خدا ، چنين كسى جز تو سراغ نداريم ( حديث ادامه دارد )
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 168
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٦٨