جاست كه بايد به صنع لطف الهى توجه كرد و در ضمن آن بايد متوجه به اين هم بود كه احوال آنان را موجب عبرت ديگران قرار داده است .
هنگامى كه در غار مسدود شد و راهى به جائى نبردند ، آن پادشاه مسلمان گفت : اينان به دين من مردهاند بر من لازم است در كنار غار ايشان ، مسجدى بنا كنم . پادشاه نصرانى گفت : اينان به آئين ترسايان از دنيا رفتهاند بر من لازم است در كنار غار ايشان كليسائى بسازم . در اين هنگام ، پادشاه مسلمان با پادشاه ترسا به جنگ پرداختند ( ؟ ! ) و پادشاه مسلمان بر پادشاه ترسا چيره شد و پادشاه مسلمان مسجدى كنار غار ايشان بنيان كرد ، چنان كه خدا هم فرموده است : * ( قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ) * ؛ آنها كه بر رقيبان خويش چيره شدند ، گفتند : بايد به ياد آنها مسجدى بسازيم .
حضرت على عليه السّلام به دنبال آنچه در پاسخ دانشمند يهودى بيان كرد ، مىفرمايد : اى يهود ! اين بود سرانجام اصحاب كهف و آيا آنچه گفتم ، با تورات شما مطابق است يا نه ؟ يهودى در پاسخ گفت : اى ابا الحسن ! حرفى را كم و زياد نكرديد و تقاضاى من آنست از اين به بعد ، مرا يهودى نخوانيد ، چرا كه گواهى مىدهم : خدائى جز خداى يكتا نيست ، و محمد صلَّى اللَّه عليه و آله بنده و رسول اوست و شما هم داناترين مردم اين امت هستيد .
مؤلف گويد : ظاهر آنست كه « تمليخا » پس از گذشت مدت سيصد و نه سال به شهر « افسوس » وارد شده است و ورود او به شهر مزبور پس از ظهور حضرت عيسى عليه السّلام و پيش از طلوع خورشيد اسلام است . بنابراين ، مطالبى كه در حديث شريف آمده است كه شهر « افسوس » در اختيار دو نفر سلطان بوده است كه يكى از مسلمان و ديگرى ترسا ، و سلطان مسلمان ادعا كرده است كه اينان از ما مسلمانانند و بايد بر در غار آنها مسجدى برپا كنيم ، و ترسا گفته است كه آنان بر آئين ترسايند و بايد بر در غارشان ، كليسائى بسازم . و سرانجام ، مسلمان بر ترسا
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 143
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٤٣