به او شده بود از وى باقى است كه تصميم داشت به وسيلهء آن مبلغ ، خدمتكارى براى رفاه حال خانوادهاش استخدام نمايد .
[ همان كتاب ص 32 ] از « عبد الله بن ابى نحج » از پدرش ، او هم از « معاوية » روايت كرده است كه در يكى از روزها ، « معاوية » از على عليه السّلام صحبت مىكرد و همان زمان « سعد بن ابى وقاص » حضور داشت ، گفت : اگر يكى از سه ويژگى كه على عليه السّلام داشت ، دارا بودم براى من بهتر و ارزندهتر بود از هر چيزى كه خورشيد بر آن مىتابد ! از جمله : هنگامى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به على عليه السّلام اجازه نداد تا در جنگ تبوك شركت كند ، خطاب به على عليه السّلام فرمود : آيا از اين راضى نيستى كه منزلت تو نسبت به من ، برابر با منزلت هارون عليه السّلام نسبت به موسى عليه السّلام باشد ؛ با اين تفاوت كه پس از من پيغمبرى نمىباشد . آرى ! هرگاه اين جملات را رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به من فرموده بود ، از نظر من ارزندهتر از هر چيزى بود كه خورشيد بر آن مىتابد ! ديگر اينكه ، در روز خيبر فرموده بود كه فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا هم ، خيبر را به دست او فتح مىكند و او هرگز از جنگ نمىگريزد . هرگاه اين جملات را رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در حق من گفته بود ، بهتر بود از هر چيزى كه خورشيد بر آن مىتابد ! ويژگى سوم اينكه ، هرگاه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله دختر ارجمندش را به همسرى من در آورده بود و فرزندانى از آن حضرت روزى من مىشد ، براى من ارزندهتر از هر چيزى بود كه خورشيد بر آن مىتابد !
[ كنز العمال 5 / 285 ] رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در روز خيبر ، فرمود : اطمينان داشته باشيد مردى را بسوى اين قوم مىفرستم كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند و خداى تعالى بدست او قلعههاى خيبر را فتح مىكند . طولى نكشيد ، فرمود : على عليه السّلام را بحضورم بخوانيد . حضرت على عليه السّلام در آن روز به درد چشم سختى مبتلا بود چنان كه چيزى را مشاهده نمىكرد .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 448
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٤٨