تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
خيبر رفتم . ( بيم آن داشتم كه هرگاه اندك درنگى بنمايم ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله نظرش را از من برگردد و اين مأموريت را از من باز پس بگيرد و به عهدهء ديگران بگذارد ( ! ) ) و به راه خود ادامه دادم تا آنجا كه كاملا براى نبرد با آنان آماده گشتم . در اين هنگام « مرحب خيبرى » به مبارزه آمد . او رجز خواند و من پاسخ او را دادم . درگيرى شروع شد . سرانجام ، خداى تعالى او را بدست من از پاى در آورد . و همدستان او منهزم گرديده و در قلعه متحصن گرديدند و در قلعه را مسدود كردند . بسوى در قلعه حركت كردم و بدون توقف به نبرد پرداختم تا خداى تعالى در قلعه را به رويم گشود . « متّقى » گويد : اين روايت را « ابن ابى شيبه » و « بزّاز » نقل كرده‌اند و سندش حسن است . مؤلف گويد : « هيثمى » هم در [ مجمع 6 / 151 ] روايت مزبور را نقل كرده و گفته است كه « بزّاز » هم به روايت مزبور اشاره نموده است . [ همان كتاب 6 / 395 ] از « عمر بن خطَّاب » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : لواى اسلام را در اختيار مردى قرار مىدهم كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند . او همواره به دشمن حمله مىكند و از دشمن نمىگريزد و قلعه‌هاى خيبر را فتح مىكند در حالى كه « جبرئيل » از جانب راست ، و « ميكائيل » از جانب چپ ، او را مدد مىكنند . مردم آن شب را به اين اميد خوابيدند كه لواى اسلام در دست يكى از آنها قرار خواهد گرفت . فردا صبح بر خلاف انتظار همگان ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : على كجاست ؟ در پاسخ گفتند : على به درد چشم مبتلا شده است آنچنان كه چيزى را نمىبيند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : او را نزد من بياوريد . به محضى كه على عليه السّلام بحضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : نزديك من بيا . على عليه السّلام نزديك آن حضرت رفت . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آب دهان مبارك را در چشم ايشان ريخت و با