نموده است و « امام احمد » در [ 1 / 185 ] با اندك اختلافى به ذكر آن پرداخته است
و « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 405 ] و بار ديگر در همان مجلد و در همان صفحه ، مختصرى از آن را متذكر شده است و مىگويد : « ابن جرير » هم آن را نقل كرده است و از « سعد » روايت مىكند كه هر گاه ارّه بر سرم بگذارند و مرا به سبّ على عليه السّلام وادارند ، هرگز به سبّ آن حضرت اقدام نمىكنم ! ! و اين بدان جهت است كه ويژگيهاى على عليه السّلام را از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهام . اين روايت را « ابن ابى شيبه » و « ابن مخلد » نقل كردهاند .
[ صحيح ترمذى 1 / 218 ] به سند خود ، از « براء » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله براى از پاى در آوردن دشمنان دو لشكر آماده كرد ، فرماندهى يكى از دو لشكر را به عهده على بن ابيطالب عليه السّلام و ديگرى را به عهده « خالد بن وليد » گذاشت و فرمود : هر گاه جنگى اتفاق افتاد ، على عليه السّلام فرماندهى همگان را به عهده مىگيرد و هر دو لشكر تحت فرمانش خواهند بود . على عليه السّلام قلعهاى را فتح كرد و از ميان اسيران ، كنيزى را براى خود برگزيد . « خالد » نامه شكوه آميزى به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نوشت و آن نامه را به من داد تا به عرض رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم بدارم . نامه را گرفته از لشكرگاه به مدينه رفتم . پس از آنكه مضمون نامه به اطلاع رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد ، رنگ از صورت مباركش پريد و فرمود : چه گمان مىبرى به مردى كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند . در آن حال گفتم : از غضب خدا و رسول به حق تعالى پناه مىبرم . آنگاه پوزش خواستم كه من بىتقصيرم ( مأمور و معذورم ) رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخى نداد .
« ترمذى » گفته كه در اين رابطه هم حديثى از پسر « عمر » روايت شده است .
مؤلف گويد : « ترمذى » همين حديث را با توجه به سند و متن آن ، در [ 2 / 300 ] آورده است و « متّقى » هم در [ كنز العمال 6 / 397 ] آن را ياد آورى كرده و مىگويد كه اين حديث را « ابن ابى شيبه » هم متذكر شده است .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 437
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٣٧