؛ خيبر مىداند كه من عامرم ، كسى هستم كه با شوكت تمامتر با سلاح در دست ، بر دشمن مىتازم و از مرگ هراسى ندارم .
در اين هنگام دو ضربت شمشير ، در ميانشان فرو آمد . مرحب پيشدستى كرد و شمشيرى بر كلاه خود او فرو آورد . و ضربت شمشير ديگرى هم بر او وارد آورد و رگ دستش را بريد و « عامر » به شهادت رسيد . ( تا آنجا كه گفته است ) پس از اين فاجعه ، مرا به سوى على عليه السّلام فرستاد تا آن حضرت را بحضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بخوانم . حضرت على عليه السّلام در آن روز به درد چشم مبتلا بود . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در برابر اصحاب خطاب به آنان فرمود : فردا پرچم اسلام را در اختيار مردى قرار مىدهم كه خدا و رسول خدا را دوست مىدارد - يا فرمود خدا و رسول او را دوست مىدارند - « سلمة » گويد : بحضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شدم و جريان مأموريتم را به عرض رسانيدم و دست او را كه به درد چشم سختى گرفتار بود گرفتم و پا به پا حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آوردم . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آب دهان شريف خويش را در ميان دو چشم على عليه السّلام ريخت . بلافاصله ديدگانش بهبود يافت و همزمان پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پرچم اسلام را در دست على عليه السّلام قرار داد .
فردا كه « مرحب خيبرى » وارد ميدان نبرد شد ، همان رجزى را كه در مقام معرفى خود براى « عامر » خوانده بود در برابر حضرت على عليه السّلام خواند . حضرت على عليه السّلام در مقام معرفى خويش ، اين رجز را خواند :
انا الذى سمّتنى امّى حيدرة
كليث غابات كريه المنظرة
اوقاهم بالصاع كيل السندرة
؛ [ منم آنكه مادر مرا شير گفت
چه شيرى كه طعنه به شمشير گفت ]
[ دهم كيل هر كس به اندازهاش
ز بن بركنم نام و آوازهاش ]
مؤلف گويد : اين حديث را « امام احمد » در [ مسند 4 / 51 ] و « ابن سعد » در [ طبقات 2 / قسم 1 / 80 ] و « ابن عبد البر » در [ استيعاب 2 / 450 ] و « متّقى » در