تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
النضرة 1 / 13 ] حديث مزبور را آورده و در پايان آن آمده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اين آيه را تلاوت كرد : * ( إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ ) * ؛ برادرانى كه بر روى سريرهاى بهشت نشسته و در برابر يكديگر قرار گرفته‌اند و در راه خدا بدوستى يكديگر نائل گرديده و بديدار هم مىرسند و ناظر به يكديگر مىباشند . « متّقى » گويد : اين حديث را گروهى از محدّثان از قبيل « بغوى » ، « طبرانى » در « معجم » خود ، « باوردى » در كتاب « المعرفة » و « ابن عدى » نقل كرده‌اند . « محب طبرى » گويد : حديث مورد بحث را « حافظ ابو القاسم دمشقى » در « الاربعين الطوال » متذكر است . [ همان كتاب 4 / 55 ] از حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت كرده كه در يكى از اوقات بيمارى رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به حضورش شرفياب شدم و مشاهده كردم كه در بالين رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مردى نشسته كه به زيبائى او كسى را نديده بودم ، آن مرد سر مقدّس رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را در دامان گذاشته است . هنگام ورود پس از سلام ، گفتم : آيا نزديك شوم ؟ آن مرد گفت : به پسر عمويت نزديك شو كه تو سزاوارترى از من به او نزديك به هر دو شدم . آن مرد از جاى برخاست و من بجاى او نشستم و سر پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را بگونه‌اى كه آن مرد در دامان خود گذاشته بود ، در دامان خويش گذاشتم . طولى نكشيد پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بيدار شد و فرمود : مردى كه سر مرا در دامان خود گرفته بود كجاست ؟ عرض كردم به مجرديكه حضورتان رسيدم ، آن مرد مرا پيش خواند و گفت : به پسر عمويت نزديك شو كه تو شايسته‌ترى از من به او سپس از جاى برخاست و من بجاى او نشستم . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آيا دانستى آن مرد چه كسى بود ؟ در پاسخ گفتم : پدر و مادرم فداى شما ! او را نمىشناسم . فرمود : آن مرد ، « جبرئيل » بود كه با من سخن مىگفت تا از لذت سخنان شيرين او ، درد من تخفيف يافت و در حالى كه سرم در ميان دامان او بود ، به خواب رفتم .