تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
[ خصائص نسائى ص 18 ] به سند خود ، از « ربيعة بن ماجد » روايت كرده كه مردى خطاب به حضرت على عليه السّلام گفت : يا امير المؤمنين ! چگونه شد كه شما وارث رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گرديدى و عموهاى تو از اين موهبت محروم ماندند ؟ حضرت على عليه السّلام در پاسخ او ، فرمود : در يكى از روزها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرزندان « عبد المطلب » را گرد آورد ( به قولى دعوت كرد ) و به وزن يك مدّ ( 1 ) غذا براى آنان تهيه ديد فرزندان « عبد المطلب » از آن غذا به قدرى كه سير شدند تناول كردند و آن يك مدّ طعام به حال خود باقى بود ؛ چنان كه گوئى دستى به آن نرسيده است . سپس دستور داد قدح آبى آورده و همگان از آن قدح آب نوشيدند و از آن آب چيزى كم نشد ؛ چنان كه گوئى آبى از آن قدح نوشيده نشده است . آنگاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به فرزندان « عبد المطلب » گفت : اى فرزندان عبد المطلب ! من بسوى شما خصوصا و بسوى مردم عموما برگزيده شده‌ام و شما از اين معجزه آنچه را كه بايد مشاهده كنيد ، مشاهده كرديد ، اينك كداميك از شما حاضريد به نبوت من اقرار كنيد و به جبران پذيرش آئين من ، برادر و صاحب و وارث من باشد ؟ سخن پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را حاضران نشنيده گرفتند و كسى سؤال آن حضرت را پاسخ نداد و من كه از همهء حاضران كم سن و سالتر بودم ، از جاى برخاستم و خواستهء آن حضرت را پاسخ دادم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به من دستور داد تا بنشينم و سه بار رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خواستهء خود را به اطلاع آنان رسانيد و در هر سه بار من به سؤال رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخ دادم و آنان به گفتار رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ترتيب اثرى ندادند و در مرتبه آخر ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دست مباركش را روى دست من گذاشت . اين بود كه من از آن حضرت ارث بردم و عمويم از ارث آن حضرت محروم گرديد . مؤلف گويد : « ابن جرير طبرى » اين حديث را در [ تاريخ 2 / 63 ] روايت كرده است و « متّقى » هم در [ كنز العمال 6 / 408 ] به نقل آن پرداخته و گفته است كه
هامش
( 1 ) يك مدّ معادل يك چارك كه تقريبا يك كيلو مىباشد .