شتافت . ناقه را خوابانيد و پياده شد خدمت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد و گفت :
يا محمد ! از سوى خدا ، يكتائى خدا و نبوت خودت را ابلاغ كردى ، پذيرفتيم ؛ دستور دادى نماز را در پنج وقت بجاى آوريم ، بجاى آورديم ؛ فرمان دادى زكات بپردازيد ، پرداختيم ؛ امر كردى ماه رمضان روزه بگيريم ، گرفتيم ؛ اعلام كردى به حجّ بيت اللَّه برويم ، رفتيم ، اين دستورها كافى نبود كه اينك بازوى پسر عمويت را برافراشته و او را بر ما برترى بخشيدى و به مقام مولويت برقرار داشتى ! ! و گفتى :
« من كنت مولاه فعلىّ مولاه » . اكنون اين سؤال مرا به خود مشغول كرده است كه آيا مقام مزبور از پيش خودت است ، يا اين انتصاب از سوى خداى تعالى است ؟
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : به خدائى كه جز او خدائى نيست ، اين انتصاب از سوى خداى تعالى است . « حارث » كه از اين موضوع سخت برآشفته بود ، بلافاصله پشت به پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله كرده ، در حالى كه بسوى ناقهء خويش مىرفت ، مىگفت :
پروردگارا ! اگر آنچه محمّد مىگويد حق است ، سنگهائى از آسمان بر سر ما فرو ريز و يا ما را به عذاب دردناكى دچار گردان ! ! هنوز به ناقهاش نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و از مقعدش خارج شد ( 1 ) و به اين وسيله از پاى در آمد . خداى تعالى آيه * ( سَأَلَ سائِلٌ . . . ) * ( سورهء معارج ، آيهء 1 ) را نازل فرمود .
مؤلف گويد : « مناوى » در [ فيض القدير 6 / 217 ] همين حديث را نقل كرده ، ليكن از « سفيان » نام نبرده است و مىنويسد : حدّثنى ابى عن جعفر بن محمد عليهما السّلام .
هامش
( 1 )سنگى به سر رسيد و زمقعد شدى برون
ورنه نزاع سنگ و دبر بىشمار بود( مترجم )