بيست و چهار ستاره ديگر آفريده است كه هرگز از جاى خويش نروند بر مثال قنديلها و ايشان آن ستارگاناند كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ
. « 1 » و ديوان را عادتى است كه بر آسمان روند و سخن شنوند ، و خداى عزّ و جلّ اين هزار و بيست و چهار ستاره بيافريدست و فرمان داده است تا چون ديوان بر آسمان روند و سخن شنوند ، آن ستارگان مر ايشان را بزنند ، و از آسمان فرو اندازند ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت .
فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
. « 2 » پس اين هفت ستاره رونده و اين بيست و هشت منازل ماه و اين دوازده برج كه آفتاب به دو اندر همى گردد ، و اين هفت آسمان هم چنان كه گردش ايشان است مرين خلق را هم چنان همى گردانند .
و از كعب الاخبار چنين روايت كنند كه او گفت كه اين آفتاب و ماه تاب خداى تعالى از نور عرش خويش آفريده است ، و هر روزى ايشان را هم بدانجايگاه بايد رفتن و سجده كردن ، و مستقر خويش را نگاه داشتن ، كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
. « 3 » و مستقر ماه تاب و آفتاب زير عرش حق تعالى است .
و روايت كنند كه اين آفتاب و ماه تاب هر روزى بر مىآيند و فرو مىشوند تا آن وقت كه رستاخيز نزديك باشد ، پس سه شب و سه روز بگذرد كه هيچ دو دستورى برآمد نشان نباشد و خلقان « 4 » همه متحيّر گردند . پس روز سه ديگر آفتاب و ماه از مغرب برآيند ، و ايشان را هيچ روشنايى نباشد ، و تا ميان آسمان بيايند و پس باز گردند ، و هم
هامش
( 1 ) الملك 5
( 2 ) الصافات 10
( 3 ) يس 38
( 4 ) كه اين آفتاب و ماه دستورى نيابند ببر آمدن و خلق . ( صو )