پيغامبر صلّى اللَّه عليه كردند بحرب كردن . و چون اهل مكّه از بيعت ايشان آگاه شدند سخت بشكوهيدند از پيغامبر صلّى اللَّه عليه ، از بهر آنك همه مهتران مكّه بر دست او كشته آمده بودند ببدر و احد .
پس همانگه عثمان بن عفان را رضى اللَّه عنه بيرون آوردند و پيش پيغامبر فرستادند .
پس يك روز بامداد پگاه سهل بن عمرو [ و ] حويطب بن عبد العزّى « 1 » را سوى پيغامبر صلّى اللَّه عليه فرستادند بر انك با پيغامبر صلّى اللَّه عليه صلح بنهد و او را گويد : تا امسال باز گردد و بمكّه اندر نيايد ، و اين خانه را طواف نكند ، و بمدينه باز شود . پس ديگر سال باز ، تا ما مكّه را بپردازيم ، و بكوه بر رويم ، تا او بمكّه اندر آيد ، و خانه را طواف كند ، و حجّ كند .
پس سهل بيامد . پيغامبر گفت صلعم : يا سهل چرا آمدى ؟ سهل اين پيغام اهل مكّه را بداد ، و پيغامبر صلعم بران رضا داد ، بران شرط كه اين مردمان مكّه هيچ خلق را ازان پيغامبر نيازارند .
و چون پيغام قريش بدادند و پيغامبر صلعم صلح كرد ياران را اندوه آمد ، و گفتند : اگر صلح خواستند كردن اين بيعت چرا خواست از ما ؟
و ليكن چون دانستند كه صواب آنست همه خاموش شدند .
و همه قريش بيامدند و ياران پيغامبر صلّى اللَّه عليه گرد آمدند . على ابن ابى طالب را گفت رضى اللَّه عنه تا صلح نامه بنبشت . چون على رضى اللَّه عنه بنبشت كه
بسم اللَّه الرحمن الرحيم .
سهل دست على بگرفت و گفت :
هامش
( 1 ) بعثت قريش : سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزى ، و حفص بن فلان الى النبى ص . ( تاريخ الطبرى ) - و در سيرة النبويه ، تنها ، سهيل بن عمرو بن عبد شمس .
[ در متن « سهل » اشتباه مكرر كاتب است ]