بر صلح نامهء ما رحمن و رحيم منويس كه ما ندانيم كه رحمن و رحيم كيست .
و صلح نامه چنين بايد نوشت : باسمك اللّهم . على رضى اللَّه عنه چون آن نبشته بود بنبشت :
هذا ما صالح محمّد رسول اللَّه .
ديگر باره سهل دست على بگرفت كه : اين محمّد رسول منويس كه ما ندانيم كه او رسول خداى هست يا نه . على سوگند خورد كه : اين رسول اللَّه پاك نكنم .
پيغامبر صلّى اللَّه عليه قرطاس از دست على رضى اللَّه عنه بستد و قلم بدان رسول اللَّه كشيد ، و صلح نامه هم بدان تمام كردند ، و همه قريش خط بدادند . و همه ياران پيغامبر صلّى اللَّه عليه خط بدادند .
بدان صلح نامه اندر نوشتند و صلح نامه برين تمام كردند كه هيچ خلق از ياران پيغامبر صلّى اللَّه عليه مر اهل مكّه را نيازارد ، و اهل مكّه هيچ كس را از ايشان نيازارد و از يكديگر خشنود بازگشتند .
و ديگر سال پيغامبر صلّى اللَّه عليه و ياران و همه مهاجر و انصار بيامدند و حج كردند ، و كافران مكّه بپرداختند و بكوه شدند تا پيغامبر عليه السّلام اندر آمد با ياران و حج بكرد .
و اين قصهء آن خواب كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه ديده بود كه او اندر مسجد حرام شود ايمن و حج كند ، و موى باز كند چنانچه خداى گفت جلّ جلاله :
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ ، مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ
. « 1 » و چون پيغامبر خواب بديد همانگه بيامد بمكّه ، و آن سال حديبيه بود ، و آن سال خداى عزّ و جلّ نخواسته بود كه حج كند ، و ديگر خواست ايزد تعالى كه اين تأويل خواب او بيايد هم چنان بيامد .
هامش
( 1 ) الفتح 27