ناپديد شد بپرده « 1 »
33 - باز گردانيد « 2 » بر من و اندر ايستاد ماليدن بساقها و گردنها
34 - و بدرستى كه آزموده كرديم سليمان را و بيوكنديم بر كرسى او يك تنى ، پس باز گرديد
35 - و گفت : بار خداوند من بيامرز مرا و ببخش مرا پادشاهى كه نه سزا باشد كسى را از پس من كه تو اى تو بخشنده
36 - مسخّر كرديم او را باد تا مىرود بفرمان او نرم و خوش هر كجا برسد « 3 »
37 - و ديوان همه بنا كننده و به آب فرو شونده
38 - و ديگران هم گردنان اندر غلها « 4 »
39 - اينست بخشش ما بدى ( ؟ ) يا بدار بجز شمار و حساب « 5 »
40 - كه اوست نزديك ما به نزديكى و نيكوى بازگشتن « 6 »
41 - و ياد كن بندهء ما را ايّوب كه آواز داد خداى او را كه من ببسود مرا ديو به سختى و عذاب « 7 »
42 - بجنبان بپاى تو اينست آب خنك و شراب « 8 »
هامش
( 1 ) گفت من بگزيدم دوستى اسبان را از ياد كرد يعنى نماز - خداوند خويش تا پنهان گشت - آفتاب - اندر پرده - يعنى فرو رفت . ( صو )
( 2 ) باز گردانيد اسبان را .
( صو )
( 3 ) فرمان بردار كرديم مر او را باد همى رفت بفرمان وى نرم هر كجا رسيدى . ( صو )
( 4 ) و ديوان مر بر آرنده و به دريا فرو رونده و ديگران بهم بسته اندر بندها . ( صو )
( 5 ) ببخش يا نگاه دار بىشمار . ( صو ) [ در متن ظاهرا « بده » بايد باشد بجاى « بدى » يعنى ببخش . ]
( 6 ) و بدرستى كه مر او را بود نزد ما نزديكى و نيكو جاى بازگشتن . ( صو )
( 7 ) خداوند خويش كه برسانيد به من ديو رنجى و عذابى . ( صو )
( 8 ) بر زمين زن پاى خويش اين جاى سر شستن سرد و به آب خوردن . ( صو )