تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منية المريد ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
آن‌كس رستگار است كه راه تزكيهء نفس را بداند و او را در كتب خود نگارش داده و بمردم بياموزد ، در اين هنگام شيطان كه : دقيقهء از آدمى بر كنار نيست بوى گويد : اين مثل ترا گول نزند زيرا آگهى از دوا ، درست است كه بيمارى را بهبودى نه‌بخشد ، ليكن راه تو و منظور تو تقرب و نزديكى بخداست ، و علم و دانشى كه در اين راه كسب كردهء همانا پاداش خدا را به طرف تو متوجه مىسازد ، سپس پارهء از اخبار در فضيلت علم از جهة او نقل مىكند ، اگر بينواى بيچاره بنفس خود مغرور بود ، هواى نفسش بر اين سخنان تن در داده و با اطمينان خاطر دست از كار بدارد ، و اگر زيرك و دانا باشد در پاسخ شيطان بگويد : تو فضائل علم را به من تذكر ميدهى و از آن طرف مرا بفراموشى مىافكنى از آنچه كه دربارهء عالم بىعمل وارد شده ، چنانچه خداى متعال بدين گروه دانشمندان در قصهء « 1 » بلعم باعورا كه در محضرش دوازده هزار دوات بود و مردم از علوم و معارف او استفاده ميكردند اشاره فرموده ، ( سوره اعراف آيهء صد و هفتاد و پنج )
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ .
و چنانچه گروهى از علماء گفته‌اند : در پارسائى مقامى را دارا بود كه
هامش
( 1 ) بلعم بن باعورا يا ( بلعام بن بلعوراء ) يكى از مردان برجستهء عصر موسى ع بود ، اسم اعظم را ميدانسته بدين‌وسيله دعوات او باجابة ميرسده ، زمانى كه موسى ع به قصد مقاتله ، به زمين بنى كنعان كه از اعمال شام بود رسيد قوم بلعام پيش او آمده تقاضا كرده كه : بر قوم موسى ع دعا كند تا شر ايشان از سر آن مردم دفع شود ، بلعام پس از امتناع يا به حكم سلطان عصر بكوه برآمده و بر كسان موسى ع دعا كرد ، و چون مأيوس گرديده و خود را محروم از دنيا و آخرت مشاهده كرد دستور داد تا زنان را بلشگر موسى فرستادند عاقبة الامر بر اثر خواهش موسى ع خدا دانش او را گرفت و چنان شد كه شد .