نميباشد ، همچنان منظور اولى و ذاتى از علم و دانش به طور كلى اعمال قوانين اوست ، زيرا كليهء علومى كه انسان خود را رهين منت آنها ميداند ، جز به دو علم برگشت ننمايد ،
سرانجام كليه علوم به دو علم است
يكى علم معامله و خريدوفروش و امثال آنها و ديگرى علم معرفة كه دانش و آگهى در بارهء ذات احديت باشد .
علم معامله : عبارتست از شناختن حلال و حرام و امثال آنها از احكام شرعيه ، و شناختن اخلاق نفس مذمومه و محموده و راه علاج و فرار از آنها .
علم معرفة : مانند علم به خدا و صفات و اسماء او ، و علوم ديگر نسبت به اين دو علم ، آلات و ادوات بشمار رفتهاند ، يا آنكه منظور عملى نمودن كارى از كارها است ، چنانچه اين معنى بر شخص متتبع پوشيده نيست ، و بالبديهه هويدا مىشود كه : علوم معاملى جز از جهة اعمال و به كار بستن سود ديگرى را حائز نميباشند ، و الا چندان قدر و قيمتى نداشتند .
بنابراين ميگوئيم : حاكم بعلوم شرعى هرگاه در فقد جوارح و حفظ و نگهدارى آنها از گناهان و الزام آنها را بطاعات و ترقىشان از فرائض بنوافل و از واجبات و سنن اهمال ورزيد ، از نظر اتكال و پشت - گرمى بدانش كه مقصود از اين امور تنها علم و دانش است ، او دربارهء نفس خود مغرور مىباشد و در دينش حيلهگر و عاقبتش بر او پوشيده گرديده ، و نميداند سرانجام كار او بكجا خواهد كشيد ، همانا مثل او مانند بيماريست كه : علتى در وجود او حادث شده ، و دفع آن علة منوط است بداروئى كه : از اخلاط بسيار تركيب شده ، و جز دكتر حاذق و ماهرى بر آنها اطلاع نداشته ، و ديگرى از پيدايش آنها آگهى حاصل