شرفيابى حاصل كردم ، گروهى از بزرگان شهر را در منزل او ديدم ، چون نظر ابو على به من افتاد دستور داد كه : از محضر او دور شوم ، و بلادرنگ گفت : اى ابو نصر آرام گير و اندوهناك مباش از آنچه به تو رسيده كه به اين زودى زائل شود و جامههاى چركين تو بلباسهاى نوين مبدل گردد .
او گفته كه با اين مجاهد آمد و رفتى داشتم ، شبى براى تقرب و الفت با او بعزم خانهء وى حركت كردم نزديك درى كه مىبايد بخانهء او بروم رسيده ، در را محكم بسته ديدم ، به طورىكه گشودن او بر من دشوار بود ، با خود گفتم : سبحان اللّه ، بدين كيفيت صبح ميكنم و آيا ، به آرزوئى كه از تقرب به او در دل دارم خواهم رسيد ؟ در اين هنگام راه باريكى كه در كنار در بود نظر مرا به خود معطوف داشته بىمحابات داخل شدم چون نيمى از آنجا را طى كرده ، باريكى راه باندازهء شد كه قادر نبودم بيرون بيايم يا قدمى جلوتر بگذارم ، بالاخره با كوشش بسيارى كه جامهام پاره شد ، و گوشت بدنم از آزار آن راه دريده ، كه استخوانش نمودار گرديد ، از آن راه رهائى يافته ، و از آنجا كه مشمول عنايت خداى متعال قرار گرفتم بيرون آمده با همان حال بمحضر استاد ابن مجاهد « 1 » رهسپار شده پرسيد كجا بودى كه به اين وضعيت پيش من آمدى ، اتفاق ناگوار خود را براى او شرح داده وى اين ابيات حماسه را براى من قرائت كرد .
دببت للمجد و الساعون قد بلغوا * جهد النفوس و القوا دونه الازرا
هامش
( 1 ) ابو بكر احمد بن موسى بن عباس بن محاهد از دانشمندان و آخرين كسى است كه رياست عصر به دو پايان يافته سال 245 متولد شده و در شناسائى قرائات و علوم قرآن وحيد زمان و در فضل و علم و ديانت و اخلاق و كرم شهرهء آن اوان بوده كتبى در قرائات نوشته و در 29 شعبان سال 324 درگذشته و در نزديكى خانهء خودش مدفون شده .