توانائى دارد موقعيت علم را چنانچه پيشينيان محفوظ داشتند نگهدارى كند ، آرى اگر كسى بر خلاف اين موضوع قدم بردارد خودنمائى نموده ، و نسبت بامانتى كه نور علم و دانش است نادرستى و خيانت كرده هويدا است كه چنين شخصى بسيارى از اوقات بمطلوب خود نائل نشود و اگر اتفاقا به منظور خود پيروز گردد ، حال او مانند حال عفيف النفس و محترز از خدمت شاه نخواهد بود ، گواه اين موضوع اظهارنظر وجدانست كه بالاترين و بهترين گواه است .
بعضى از فضلاء از برخى ابدال و مردم شريف پرسيد چگونه است بزرگان زمان و سلاطين عصر ما به آن طورى كه در گذشتها از دانش و دانشمندان توقير مينمودند و دست ارادت بدامن آنها ميزدند و زير بار فرمان آنها ميرفتند ، امروز با ما به آنطور رفتار نميكنند ؟ پاسخ داد :
دانشمندان آن عصر باندازهء موقعيت پيدا كرده بودند كه پادشاهان و بزرگان و دنياداران خدمت آنها ميرسيدند و مال دنيا بديشان تقديم ميداشتند و خواستار بودند كه از دانش آنها بهرهمند شوند ، دانشمندان با تمام قوا از اين رويه منزجر و كاملا متنفر بودند ، و حتى المقدور آنها را از حضرت خود ميراندند ؛ و رهين منت ايشان نميشدند ، در نتيجه دنيا در ديدهء دنياداران كوچك شده ، و از آن طرف قيمت علم رو به فزونى ميگزارد زيرا علما چنين برهان اقامة كرده كه علم داراى چنين جلالت و نفاست است كه اين گروه فضلا او را بر دنيا گزيدهاند ، علاوهء بر اين موضوع پستى و انحطاط دنيا ايجاب نموده كه ايشان از دنيا برحذر باشند ، اما علماء زمان ما چون خدمت پادشاهان و ابناء زمان را فرض ميدانند و براى سياست و سيادت دنيا ، علم را به آنها مىآموزند ، دنيا را در نظر مردم
منية المريد ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: الشهيد الثاني
ص٧٥