تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
( 1 ) روز سوم محرم عمر بن سعد به سرپرستى چهار هزار سواره از كوفه حركت كرد و در نينوا وارد شد به مجرد ورود به عروة بن قيس دستور داد حضور حسين ع رفته سؤال كند براى چه مقصودى به اين سرزمين وارد شدى و هدف شما چيست ؟ عروه از همان عدهء بود كه دعوت نامه براى حسين ع نوشته بود به همين مناسبت از انجام امريه پسر سعد خوددارى كرده و بالاخره بهر يك از رؤسائى كه به آن حضرت نامه نوشته بودند همين امريه را نمود . ليكن تيرش بخطا خورده و غرضش عملى نشد و تنها كسى كه براى اين كار پيش قدم شد كثير بن عبد اللَّه شعبى است كه سوارى دلاور و از هيچ چيزى رو گردان نبود براى شرفيابى حضور اقدس پيشنهاد داده و گفت من بجانب حسين خواهم رفت و هر گاه دستور باشد مىتوانم او را ناگهان بقتل برسانم . عمر گفت نمىخواهم او را بقتل آورى بلكه مأموريت تو آنست كه پيش وى رفته و بپرسى براى چه هدفى بدين صوب آمده . كثير طبق مأموريت بجانب خيام طاهرات روان شد ابو ثمامه صائدى بمجردى كه او را ديد به حضرت ابا عبد اللَّه عرضه داشت اينك بدترين و خونريزترين مردم روى زمين بجانب شما مىآيد آنگاه به طرف او توجه كرده چون نزديك خيام طاهرات رسيد گفت هر گاه مىخواهى بحضور اقدس حسينى شرفياب شوى شمشيرت را به من بده گفت سوگند به خدا چنين كارى نخواهم كرد و مناسب هم نميدانم و من فرستادهء بيش نيستم اگر حاضر شديد سخن مرا به پذيريد مأموريتم را انجام مىدهم و گر نه بازمىگردم ابو ثمامه گفت هر گاه حاضر نمىشوى شمشيرت را به من بدهى اجازه بده تا وقتى مشغول ابراز مأموريتى من قائمه شمشير ترا بدست بگيرم گفت هيچ گاه بدان دست پيدا نخواهى كرد . ( 2 ) ابو ثمامه گفت اكنون مأموريتت را به من بگو تا بحضور مبارك معروض بدارم و من ترا براى