جوانى كه مىخواهد احقاق حق كند و از دين اسلام يارى نمايد و در راه حق كشته شود و بر خلاف گنهكاران قدم بردارد ننگ نيست و در عين حال اگر زنده بمانم پشيمان نيستم و اگر بميرم كسى مرا سرزنش نخواهد كرد ليكن تو كه از يارى دين حق دست برميدارى ذليل خواهى شد و همه ترا سرزنش مى - كنند .
حر كه از تصميم حقيقى حضرت امام حسين ع باخبر شد و دانست كه دم سرد او در آهن گرم آن جناب تأثير نمىكند از آن حضرت دور شده و با اصحاب خود از جانب ديگر حركت مىكرد تا به عذيب الهجانات رسيدند و از آنجا درگذشتند تا هنگامى كه حضرت امام حسين ع به قصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا نزول اجلال فرمود ، خيمهء سراپا ديد پرسيد اين خيمه از كيست ؟ گفتند از عبيد اللَّه جعفى فرمود او را بحضور بخوانيد رسول حضرت پيش وى رفته گفت اينك حسين ع در اين منزل فرود آمده و ترا بحضور مىطلبد گفت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
سوگند به خدا از كوفه خارج نشدم مگر اينكه از ورود آن حضرت كراهيت داشتم و نمىخواستم در هنگام ورود او در كوفه باشم و سوگند به خدا نمىخواهم او را بهبينم و نه او مرا ببيند . فرستاده برگشت و گفتههاى او را بعرض رسانيد . حضرت خود بخيمهء او وارد شده سلام كرد و نشست و او را به يارى خود خواند عبيد اللَّه همان سخنان را تكرار كرد و خواهش داشت او را واگذارد حضرت فرمود اينك كه به يارى ما اقدام نمىكنى از خدا بترس و با ما كارزار مكن سوگند به خدا هر كس نداى ما را بشنود و از ما يارى نكند هلاك مىشود عبيد اللَّه پاسخ داد هيچ گاه عليه شما قيام نخواهم كرد .
حسين ع پس از اتمام حجت از خيمهء او بيرون آمده بخرگاه خود وارد شد .
در آخر شب به ياران خود فرمود آب برداشته و عزم رحيل كنند و از قصر بنى مقاتل خارج شوند .