گفته بودند مطابق با واقع بوده بلا تأمل پيش عباس بن محمد و سندى بن شاهك رفته و هر دو نامه را بنامبردگان تسليم كرد .
( 1 ) فاصلهء نشد مأمورى دوان دوان بطورى كه همه مردم را به خود متوجه كرده بود به خانه فضل وارد شد و او را با كمال وحشتزدگى بيرون آورده بر مركب خود سوار كرد و به منزل عباس رفت .
عباس قبلا دستور داده بود چوب و فلك حاضر كرده بودند بمجردى كه نامبرده وارد شد ويرا برهنه كرده و سندى بن شاهك در برابر عباس او را صد تازيانه زد .
يحيى با روى بر افروخته از خانه عباس بيرون آمد و همان كسى كه به همه به چشم حقارت مينگريست اكنون بمردم چپ و راست خود سلام مىكند .
مسرور ، مأموريت خود را كه كاملا انجام داده بود براى هرون نوشت و از طرف او مأمور شد تا موسى بن جعفر را به سندى بن شاهك تسليم نمايد .
هرون در روزى كه گروه بسيارى در مجلس او حضور پيدا كرده بودند خطاب به جمعيت گفت بدانيد فضل بن يحيى از گفتهء من سرپيچى كرد و از اطاعت من بيرون رفت اينك او را لعنت ميكنم و شما هم او را لعنت كنيد جمعيت مردم و هر كس كه در هر كجا بود براى خوش آيند خليفه و محض اينكه شايد مأجور باشند چنان او را لعنت كردند كه زلزله در اركان در بار هرون الرشيد افتاد .
يحيى بن خالد پدر فضل كه از اين رويه هرون باخبر شد خود را به دربار هرون رسانيده از درى كه مردم معمولا وارد ميشدند داخل نشده و از در ديگرى كه خواص حضور پيدا ميكردند بدون اطلاع قبلى وارد شده و پشت سر هرون قرار گرفته و بدون آنكه هرون از ورود وى باخبر شود ناگهان گفت امير التفات كند هرون كه از صداى ناگهانى وى بيمناك شد بسخن يحيى گوش داد ، يحيى اظهار داشت : فضل
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 585
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٨٥