رفتند ، ( 1 ) على بن اسماعيل روزى براى قضاى حاجت رفته بود تصادفا شكمروى عجيبى به او دست داد كه تمام رودههاى او بيرون ريخت و هر چه كردند شايد بتوانند آنها را به محل اصلى خود برگردانند نتوانستند تا بر اثر اين پيشآمد در بستر مرگ افتاد و هنگامى كه وجه حواله رسيد وى در حال جاندادن بود چون او را از وصول وجه مژده دادند گفت اينك كه در حال نزعم با آن پول چه خواهم كرد .
آرى « با آل على هر كه در افتاد ورافتاد » .
همان سال هرون عزيمت حج كرد نخست بمدينه رفت و موسى بن جعفر ع را دستگير نمود .
گويند چون هرون وارد مدينه شد بزرگان شهر و حضرت ابو الحسن باستقبال او آمدند پس از ورود وى همه متفرق شدند مگر حضرت ابو الحسن كه مطابق با مرسوم به مسجد رسول خدا ص تشريف برد هرون شبانه به زيارت مرقد حضرت رسول اكرم ص مشرف شد و عرضه داشت يا رسول اللَّه از عزيمتى كه نمودهام پوزش ميخواهم يعنى هدف من اينست كه فرزند شما موسى ع را دستگير كرده زندانى نمايم زيرا او ميخواهد ميان امت شما تفرقه بيندازد و خونهاى بيچارگان را بريزد آنگاه فرمان داد موسى بن جعفر را از مسجد دستگير كرده پيش هرون بردند وى حضرت ابو الحسن ع را بزنجير كرد و فرمان داد دو محمل تشكيل داده و آنها را بهمراه عدهء از سپاهيان خارج كرده يكى را به طرف بصره و ديگرى را به طرف كوفه روانه كرد و موسى بن جعفر ع در محملى بود كه بجانب بصره حركت ميكرد و مخصوصا چنين طرحى را در نظر گرفت تا مردم از سرانجام حضرت ابو الحسن به زودى اطلاع پيدا نكنند و بهمراهيان
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 582
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٨٢