تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
همهمهء طولانى كرده و حضرت آمين ميگفت و آن حيوان رهسپار شد تا از چشم ما افتاد . ( 1 ) و حضرت ابو الحسن به طرف مقصد خود حركت كرد منهم كه گويا روح تازه بر اندامم دميده شد به راه افتادم پس از اندكى راه بجانب او رسيدم عرضكردم فداى شما اين حيوان چه آهنگى داشت به خدا سوگند بمجردى كه نزديك شما رسيد من ترسيدم كه هم اكنون آسيبى بشما مىرساند و از اينكه صدمهء نرسانيده و با شما به طرز مخصوصى سخن ميگفت بشگفت آمدم حضرت فرمود اين حيوان ماده شير آبستنى داشت كه از سختى زايمان او بستوه آمده حضور من آمده تا از خدا بخواهم به آسانى وضع حملش بشود منهم چنان درخواستى از خدا كردم و علاوه بر اين بقلب من القا شد كه فرزند نرينهء خدا به او خواهد داد آن حيوان خرسند شد و در حق من دعا كرد كه خدا ترا حفظ فرمايد و بر تو و خاندان و هيچ يك از شيعيان تو درنده‌اى را مسلط ننمايد منهم آمين گفتم . اخبار در اين خصوص بسيار و همان اندازه‌اى را كه مطابق معمول ذكر كرديم غرض ما را تأمين مىكند .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 574 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى