تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
( 1 ) چون هرون اين گونه وضو گرفتن را از وى ديد تاب نياورده خود را ظاهر كرد و گفت دروغ ميگويد كسى كه خيال مىكند تو رافضى هستى و به همين دستور العمل حال او پيش هرون بسرحد كمال رسيد . فاصلهء نشد نامه از حضرت موسى بن جعفر رسيد از اين به‌بعد همانطور كه خدا فرموده وضو بگير يعنى يك مرتبه صورتت را بعنوان وجوب و يك بار بعنوان استحباب بشوى و دو دستت از مرفق تا سر انگشتان وضو بده و پيش سرت و ظاهر دو پايت را از زيادى آب وضو مسح كن زيرا از اين پس بيمى بر تو نيست و آسودهء . على بن حمزهء بطائنى گفت يكى از روزها حضرت ابو الحسن به طرف زمينى كه خارج مدينه داشت تشريف ميبرد منهم باتفاق آن حضرت رفتم آن جناب بر استر و من بر الاغى سوار بودم در قسمتى از راه شيرى سر راه بر ما گرفت من كه از زيادى خوف از نفس افتادم ليكن حضرت ابو الحسن بدون آنكه خوف و ترسى در خود راه بدهد همچنان تشريف ميبرد من ديدم آن حيوان با كمال كوچكى همهمه مىكند و به طرف آن حضرت روان است حضرت توقف كرد و به همهمه او گوش ميداد شير پيش آمد و دو دستش را به كفل استر حضرت گذارده و حضرت بسخنان او توجه ميكرد من از اين پيش‌آمد كه خيال كردم هم اكنون صدمهء از آن حيوان بوجود نازنين امام ميرسد سخت ناراحت شدم فاصلهء نشد ، شير بيك طرف از راه ايستاد و حضرت بجانب قبله متوجه شد سخنانى گفت كه من نفهميدم آنگاه بشير اجازهء مرخصى داد آن حيوان