( 1 ) فرمود چه مقدار آرزومندى از اين زمين عائد تو شود ؟ گفت من از غيب اطلاعى ندارم ، فرمود چه اندازه خيال ميكنى حاصل نصيب تو شود ؟ عرضكرد خيال ميكنم دويست دينار بهره عائد من شود حضرت همان جا كيسهء كه سيصد دينار در آن بود بيرون آورده به او مرحمت كرد و فرمود اين كيسه نتيجهايست كه بايد از اين زرع استفاده كنى و خدا هم از زرع تو آنچه را اميدوارى عنايت ميفرمايد :
عمرى شرمنده شده از جا برخاست و سر مباركش را بوسيد و درخواست كرد از كردهء زشت او درگذرند . حضرت لبخندى زده تشريف برد راوى گويد هنگامى كه نامبرده حضرت ابو الحسن ع را در مسجد ديد گفت « خدا ميداند خورشيد رسالتش را در چه آسمانى ظاهر فرمايد » ياران حضرت كه اين سخن بر خلاف انتظار را از او شنيدند اطراف او را گرفته و گفتند چه پيشآمد كرده كه از جناب او ستايش مى - كنى با آنكه به او و خاندانش ناسزا ميگفتى گفت آنچه را شنيديد گفتم همين بود و براى آن حضرت دعا كرد بالاخره ياران حضرت براى اطلاع از حقيقت با وى بجدال پرداختند .
حضرت از مسجد به منزل تشريف برد و به آنها كه آهنگ قتل نامبرده را داشتند فرمود آنچه را شما ميخواستيد انجام دهيد بهتر بود يا عملى را كه من نسبت به او انجام دادم زيرا من فيما بين خود و او را به همان اندازه كه فهميديد اصلاح كردم و شر او را از سر خود دور ساختم .
عدهء از اهل علم گفتهاند كه جائزههاى حضرت ابو الحسن از دويست تا سيصد دينار ميرسيد و كيسههاى آن جناب ضرب المثل بود .
( 2 ) روايت كردهاند هنگامى كه هرون الرشيد به حج بيت اللَّه عزيمت كرد و نزديك مدينه رسيد بزرگان
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 577
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٧٧