تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
( 1 ) چند روزى كه از اين پيش‌آمد گذشت هنگامى على بن يقطين بر يكى از غلامان مخصوص خود خشمگين شده او را از خدمت خويش معزول كرد . غلام از تمايل على به ابو الحسن باخبر بود و ميدانست در اوقات معينى پول و هدايا براى آن حضرت ميفرستد غلام كه از رويه تازه على سخت متأثر شده بود از فرصت استفاده كرده بحضور هرون سعايت كرده و گفت على بن يقطين ، موسى بن جعفر را امام ميداند و هر سال خمس ماليه‌اش را براى او ميفرستد و در فلان روز جامه زربفتى را كه خليفه به او اعطا نموده به جهت آن جناب گسيل داشته . هرون از شنيدن اين سخن خشمناك شده و گفت بايد تحقيقات لازمه را در اين خصوص بانجام بياورم و اگر چنان باشد كه تو مىگوئى او را خواهم كشت . هرون بلافاصله على بن يقطين را احضار كرد ، چون حضور يافت از وى پرسيد جامه زربفتى را كه به تو ارزانى داشتم بچه مصرف رسانيدى ؟ گفت آن را در ظرف مخصوصى گذارده و خوشبو نموده و كاملا نگهدارى كرده هر روز از آن ظرف خارج مىكنم و محض تيمن و تبرك بدان مينگرم و ميبوسم و دوباره در محل خودش ميگذارم و شبانگاه نيز همين عمل را با وى انجام مىدهم . هرون دستور داد الساعه آن را حاضر كن على بن يقطين بيكى از كارمندان خود دستور داد به فلان اطاق منزل من ميروى كليد را از خزينه‌دار من ميگيرى و صندوق معينى را ميگشائى ظرف سر به مهر كرده‌اى را بحضور خواهى آورد ، فاصلهء نشد غلام ، همان ظرف سر به مهر را در برابر رشيد گذارد ( 2 ) دستور