تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
و به نيروى جهاندارى خاندان حضرت رسالت را هدف فحش و ناسزا قرار دهى . ( 1 ) يزيد مانند آنكه از اين سخن به خود آمده خجالت كشيد و ساكت شد آن مرد شامى كه خيال كرد بالاخره ممكن است به مقصود خود برسد و از اين سفرهء ظلمى كه گسترده شده او هم سهمى برده باشد دوباره خواهش خود را اعاده كرد يزيد كه سخت افسرده شده و به بىخردى و بىدينى نسبت داده شده بود گفت دور شو خدا ترا بكشد . بعد از اين دستور داد خانوادهء عصمت را باتفاق حضرت سجاد در خانه عليحده كه متصل به خانهء خود بود جا دادند ، يادگارهاى پيغمبر ص چند روز در آنجا زيستند . پس از اين نعمان بن بشير را احضار داشته گفت بايد خود را آماده كنى كه تو بايد زنهاى اسير را بمدينه برگردانى . و پيش از آنكه اسباب سفر آنان را فراهم سازد با على بن الحسين ع خلوت كرده و اظهار داشت خدا پسر مرجانه را لعنت كند هر گاه من با پدر تو روبرو ميشدم هر چه از من طلب ميكرد انجام ميدادم و تا جايى كه ميتوانستم او را از كشتن ميرهانيدم ليكن چنان كه مىبينى قضاى الهى به همين كيفيت جارى شد و اكنون كه بايد عزيمت مدينه نمائى پس از ورود با من مكاتبه كن و احتياجات خود را از من بخواه آنگاه دستور داد جامهء او و كسانش را به حضرت او تقديم كردند . كاروان غم باتفاق نعمان بجانب مدينه حركت كرد يزيد رسولى را نزد نعمان فرستاد و به او دستور داد ، شبانه كاروان را حركت ده و خود از عقب آنها برو و آنقدر از آنها دور باش كه از چشم تو نيفتند و چون در محلى نزول كردند در جاى دورترى از آنها فرود آى و خود و يارانت متوجه حراست آنها باش و بالاخره در وقت نزول قافله آنقدر از خاندان رسالت دور شو كه اگر بخواهند قضاء حاجت كنند يا وضو بگيرند خجالت نكشند .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 480 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى