عصفور هر چه باد هماورد باز نيست * شهباز را ز پنجه عصفور ننگ بود
عهد الست گر نگرفتى عنان او * شهد بقا بكام مخالف شرنگ بود
از عشق پرس حالت جانبازى حسين * پاى براق عقل در اين عرصه لنگ بود
( 1 ) يزيد كه ابن پيشآمد بر خلاف انتظار را شنيد اندكى سرش را به زير انداخته آنگاه سر برداشت و گفت هر گاه حسين را هم نميكشتيد من شما را مردمى مطيع و فرمانبردار ميدانستم و هر گاه من بجاى پسر زياد بودم از كردهء حسين ع درميگذشتم .
پس از آنكه پسر زياد سرهاى شهدا را بشام فرستاد دستور داد زنان و فرزندان اسير را نيز آمادهء عزيمت شام نمايند و فرمان داد غل جامعهء آوردهء دست و گردن امام سجاد ع را مغلول نموده و اسرا را بهمراه محفر بن ثعلبه و شمر بن ذى الجوشن بشام گسيل داشت و آنان طى طريق كرده تا در راه به زحر بن قيس و همراهيانش كه مأمور سر مبارك بودند ملحق شدند .
در تمام راه تا ورود بشام حضرت على بن الحسين ع با يكى از آنها كه حامل سر مبارك بود سخن نگفت و چون به درب بارگاه يزيد رسيدند ، محفر بن ثعلبه پارسكنان صدا كرده گفت اينست محفر كه هم اكنون بدكاران و اسيران را بحضور يزيد آورده است .
على بن الحسين ع در اينجا تاب نياورده و سخن راست و درستى كه شائبه هيچ گونه هوا و هوسى در آن نبود بيان كرده و فرمود مادر محفر ، شريرتر و نابكارتر از وى نزائيده است .
هنگامى كه سرهاى شهدا را در برابر يزيد قرار دادند و سر نورانى حسين ع ديدگان نابيناى او را خيره كرد گفت :
سرهاى مردم عزيزى در بارگاه ما درخشيد كه آنان نفرين شده و شايان ستم بودند .