اين دستورات را براى آن داد تا مردم بگويند يزيد باوفاتر و ديندارتر از پسر زياد بود بىخبر از آنكه ( ترك واجب كرده و سنت بجا مىآورد ) .
نعمان حسب الامر ، قافلهء غم و اندوه را به طرف مدينه حركت ميداد و همواره در راه كمال محبت را رعايت مىكرد و از هيچ خدمتى فروگذارى نمىنمود تا وارد مدينه شدند « 1 » .
فصل - 4 [ اطلاع مردم مدينه از شهادت آن سرور ]
( 1 ) پس از آنكه پسر زياد سر مبارك حضرت امام حسين ع را بشام فرستاد عبد الملك سلمى را احضار كرده گفت بمدينه رفته و عمرو بن سعيد عاص را از كشتن حسين ع باخبر كن .
عبد الملك گفته حسب الامر براحلهء خود سوار شده و جانب مدينه رهسپار گرديدم چون نزديك مدينه رسيدم مردى از قريش با من ملاقات كرد و پرسيد چه خبر تازهء آوردهء گفتم هر خبرى باشد از امير خواهى شنيد گفت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
به خدا سوگند حسين ع شهيد شده .
چون بر عمرو وارد شدم پرسيد چه خبر آوردهء گفتم خبرى كه امير را شاد و خندان خواهد كرد !
هامش
( 1 )سوى ملك حجاز آن لشكر آه * به پيمودند ره را گاه و بىگاه
چو پيدا گشت راه يثرب از دور * حرم را شد عيان بر سر دگر شور
ورود شهر و آن بنگاه و منزل * بدى اهل حرم را سخت مشكل
پس آنگه گفت شاه دل پر از درد * روان شو سوى يثرب اى جوانمرد
خبر ده اى دليل راهپيما * از آن غوغا كه آمد بر سر ما
بشير از امر آن سلطان ذيجود * برانگيزيد اسب خويشتن زود
شد اندر شهر و كرد اين شعر انشاد * بزد از پردهء دل سخت فرياد
بگفت اى پيروان دين احمد * شهيد تيغ كين شد شاه سرمد
شهى بگذشت از اين دار فانى * كه تلخ آمد پس از او زندگانى
خديوى شد نگون از باره بر خاك * كه جايش بود دوش شاه لولاك
ابا آن تشنه كامى آن شه داد * به راه دين جد خويش سر داد