( 1 ) امير بداند كه حسين ع كشته شد عمرو دستور داد هم اكنون مردم را از شهادت او باخبر كن بمجردى كه مردم مدينه را از شهادت حضرت مشار اليه اطلاع دادم چنان ناله و فريادى از خانهاى بنى هاشم به گوش رسيد كه تا آن روز چنان ناله سوزناك و فرياد دلخراش سابقه نداشت پس از اعلام عمومى پيش عمرو رفتم چون مرا ديد لبخندى زده و بنشاط اين پيشآمد مضمون شعر عمرو معديكرب را براى من خواند .
زنهاى بنى زياد امروز چنان ناله و فرياد ميزنند كه زنهاى ما در فرداى روز جنگ ارنب بفرياد آمدند .
و اضافه نمود اين ناله و فرياد در برابر ناله و فريادى كه پس از كشتن عثمان پيشآمد كرد .
آنگاه بمنبر رفته و مردم را از كشته شدن حسين باخبر ساخت و از كار ناپسند يزيد اظهار قدردانى نموده از منبر فرود آمد .
يكى از كارگزاران عبد اللَّه بن جعفر بر او وارد شد و او را از كشتن فرزندانش تسليت داده و كلمه استرجاع گفت ابو السلاسل كه نيز از كارگزاران وى بود اظهار خودنمائى كرده گفت اين هم ناراحتى كه از ناحيهء حسين ع بما رسيد ! عبد اللَّه متأثر شده با كفش به دهان او كوبيده گفت اى پسر مادر ختنه نكرده ترا چه حد چنين نسبت ناروائى بحسين ع بدهى سوگند به خدا اگر همراه او بودم دوست ميداشتم از وى دست برندارم تا در ركاب او شهيد شوم و سوگند به خدا عملى كه مرا مسرور مىكند و اندوه فرزندان مرا بر من هموار ميسازد همانست كه يادگارهاى من در ركاب برادر و پسر عموى من شهيد شده و پا بپاى او حركت كرده و به ستم ستمگران شكيبائى ورزيدهاند آنگاه رو بحاضران كرده گفت سپاس خدا را كه اندوه مرا بشهادت حسين ع بزرگ ساخت و هر گاه من نتوانستم با حضرت او مواسات نمايم فرزندان من در راه
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٨٢