تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
( 1 ) يحيى بن حكم برادر مروان حكم كه حضور داشت گفت آرى اينها همان سرهائى هستند كه در سرزمين طف بدست پسر زياد كه داراى حسب و نسب پستى است از پاى درآمدند ، آرى نسل اميهء باندازهء ريگها دنيا را پر كرده و براى دختر رسول خدا ص نسلى باقى نماند . يزيد سخن او را بريده و به سينه‌اش زد و دستور داد ساكت شود . آنگاه روى سخن بجانب سيد سجاد معطوف داشته گفت اى پسر حسين ، پدرت خويشاوندى مرا بريد و حق مرا زير پا گذارد و با من در بارهء سلطنت بنزاع پرداخت در نتيجه خدا با او چنين معاملهء كرد كه اكنون مشاهده مىنمائى . حضرت سجاد ع در پاسخ آن بدبنياد اين آيه را تلاوت فرمود هيچ ناگوارى و مصيبتى بوجود نمىآيد و در شما ظهور پيدا نميكند جز اينكه پيش از اين ما آن را در كتاب مقدرات ثبت كرده‌ايم و همانا اين كار براى خدا آسانست . يزيد كه خيال ميكرد فرزندش خالد ميتواند پابپاى فرزند داغدار حسين ع حركت كند گفت پاسخ او را بده خالد نتوانست پاسخى بمقام همايونى حضرت على بن الحسين ع عرضه بدارد خود يزيد گفت مضمون اين آيه را بعرض مبارك تقديم بدار هر پيش‌آمد ناگوارى كه بشما ميرسد بر اثر كارهاى نامناسب خود شماست و خدا از بسيارى از آنها درميگذرد . پس از گفتگو دستور داد زنان و فرزندان حسين ع را وارد كرده آنان را در برابر وى نشانيدند و چون يزيد فرزندان پيغمبر ص را به وضع بسيار نامناسبى ديد ناراحت شده گفت خدا روى پسر مرجانه را زشت كناد اگر او با شما خويشاوندى ميداشت چنين پيش‌آمدى را براى شما ايجاد نميكرد و شما را با اين وضع بشام نميفرستاد .