تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
( 1 ) شمر گفت من خدا را با شك و ترديد عبادت كرده باشم اگر بدانم كه تو چه مىگوئى ، حبيب ابن مظاهر بپاسخ او گفت به خدا من چنان مىبينم كه تو با هفتاد شك و ترديد خدا را عبادت مىكنى و من گواهم اينكه مىگوئى نميدانم چه مىگويد حق همين است زيرا قلب تو سياه و مهر شده است حسين ع پس از اين باز قفل خموشى برداشته فرمود اگر در شكيد و گمان نداريد كه من بر حق باشم ليكن در اينكه فرزند دختر پيغمبرم كه قابل براى شك و انكار نيست زيرا سوگند به خدا در شرق و غرب عالم فرزند دختر پيغمبرى به غير از من در ميان شما و سايرين نمىباشد واى بر شما مگر كسى از شما را كشته يا مال شما را نابود كرده‌ام يا آهنگ قصاص داريد كه اين گونه آمادهء قتل من شده‌ايد هيچ كس پاسخ نداد . آنگاه حسين ع شبث بن ربعى و حجار بن ابجر و قيس بن اشعث و يزيد بن حارث را مخاطب ساخته فرمود مگر شما نامه ننوشتيد كه باغهاى ما سبز و خرم شده و ميوه‌ها رسيده با ياران خود بصوب ما عزيمت كن قيس پاسخ داد ما از اين حرفها اطلاعى نداريم و همين قدر ميدانيم بايد زير بار حكم پسر عم خود درآئى و او حتما با تو به نحوى كه دوست ميدارى رفتار مىكند . حسين ع فرمود به خدا سوگند من دست خوارى بشما نميدهم و مانند بندگان فرار نمىكنم آنگاه اضافه كرد اى بندگان خدا بخداى خود و شما پناهنده‌ام كارى نكنيد از دربار فيض خدا رانده شويد من بخداى خود و شما پناه مىبرم از هر خودخواهى كه بروز قيامت ايمان نمىآورد آنگاه مركب خود را خوابانيده و به عقبة بن سمعان دستور داد ناقه‌اش را پابند زد ( اين عمل حاكى از آنست كه ما سر نزاع با شما نداريم ) . بمجردى كه سخن آقا بپايان رسيد گفتار الهى او در دلها هيچ گونه اثرى نگذارد و از اطراف