تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
و اما اين سخن آن فرد كه گفت : « اگر انسان به جاى لعنت ، براى ديگرى از خدا آمرزش بخواهد ، برايش بهتر است . » اگر براى كسى كه بايد از او برائت جويد ، آمرزش بخواهد و او را لعن نكند ، چنين آمرزش خواستنى نه سودى دارد و نه از او پذيرفتنى است ؛ زيرا چنين فردى از فرمان خدا سركشى كرده و با خوددارى از برائت جستن از كسى كه خدا اظهار برائت از وى را واجب نموده ، با فرمان خدا مخالفت نموده است . كسى كه بر بعضى از گناهان اصرار كند ، توبه و آمرزش‌خواهي‌اش در مورد گناهان ديگر ، سودى ندارد . و اما كسى كه در همه عمرش ابليس را لعنت نكند ، اگر وجوب لعن را باور نداشته باشد ، كافر است ؛ و اگر باور داشته باشد ، اما اين كار را انجام ندهد ، خطاكار است . البته ميان ترك لعن ابليس با ترك لعن سران گمراهى در اين امت همچون معاويه و مغيره ، تفاوت است ؛ زيرا هيچ يك از مسلمانان بر اثر ترك لعن ابليس ، در مورد ابليس دچار شبهه نمي‌شود ؛ اما با خوددارى از لعن چنان افرادي ، بسيارى از مسلمانان درباره آنان دچار ترديد مي‌شوند . خوددارى از ايجاد شبهه در دين ، كارى است واجب . از اين رو ، خوددارى از لعن ابليس ، مانند خوددارى از لعن اين افراد نيست . از اين گذشته ، به مخالفان بايد گفت : اگر كسى بگويد كه ما شاهد ماجراى يزيد بن معاويه و حجاج بن يوسف نبوده‌ايم و بدين روى سزاوار نيست كه درباره آن‌ها كند و كاو كنيم و لعنتشان نماييم و با آن دو دشمنى نماييم و از آن دو بيزارى جوييم ، آيا سخنشان با سخن شما يكسان نيست كه مي‌گوييد : ما شاهد ماجراى معاويه و مغيرة بن شعبه و مانند آن دو نبوده‌ايم و از اين رو ، كند و كاو ما در ماجراى آنان بيهوده است ؟ از اين فراتر ، شما اى اهل سنت و حشويه و اهل حديث ! چگونه درباره ماجراى عثمان كند و كاو مي‌كنيد و وارد مي‌شويد ، در حالى كه آن ماجرا نيز از چشم شما پنهان بوده است ؟ پس چرا از قاتلان وى برائت جسته ، آنان را لعن مي‌كنيد ؟ چرا حرمت ابوبكر صديق را در مورد پسرش محمد حفظ نمي‌كنيد و محمد بن ابي‌بكر را لعن نموده ، فاسق مي‌شمريد ؟ چرا حرمت عايشه را در همين محمد كه برادر اوست ، پاس نمي‌داريد ؟ و