تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
را لعنت كنيم . حتى اگر مقصودش اين نبود ، نيز ما حق داشتيم كه آن فرد را لعنت كنيم ؛ زيرا خداوند او را لعنت كرده است . آيا امكان دارد كه خدا انسانى را لعنت كند و براى ما سزاوار نباشد كه او را لعنت كنيم ؟ اين چيزى است كه با عقل سازگار نيست . به همين سان ، روا نيست كه خداوند انسانى را ستايش يا نكوهش كند و سزاوار نباشد كه ما او را ستايش يا نكوهش كنيم . خداوند فرموده است : قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ : بگو : آيا شما را به بدتر از [ صاحبان ] اين كيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ، همانان كه خدا لعنتشان كرده است ؟ ( مائده : 60 ) نيز فرموده است : رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَينِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا : خداوندا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن ، لعنتى بزرگ . ( احزاب : 68 ) و نيز فرموده است : وَقَالَتِ الْيهُودُ يدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا : و يهود گفتند : دست [ قدرت ] خدا [ براى تصرّف در امور آفرينش ، تشريع قوانين و عطا كردنِ روزي ] بسته است . دست هاشان بسته باد و به كيفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد ! ( مائده : 64 ) چگونه كسى مي‌گويد : خداوند به مكلف نمي‌فرمايد كه چرا لعنت نكرده‌اي ؟ آيا اين فرد نمي‌داند كه خداوند به دوستى با دوستانش و دشمنى با دشمنانش امر فرموده است ؟ پس همان سان كه از تولّى مي‌پرسد ، از تبرّى نيز بازخواست مي‌كند . مگر نمي‌بينى كه وقتى آن يهودى اسلام آورد ، از او خواسته شد كه هم شهادتين را بر زبان جارى كند و هم بگويد : از هر دينى كه مخالف اسلام باشد ، تبرى مي‌جويم . پس برائت نيز لازم است تا عمل ديندارى كامل گردد . آيا اين گوينده ، سخن آن شاعر را نشنيده است : دشمنم را دوست مي‌دارى و سپس ادعا مي‌كنى كه من دوست تو هستم . همانا كه از حقيقت غافل مانده‌اي ! دوست داشتن دشمن ، بيرون رفتن از دايره دوستارى دوست است . هنگامى كه دوستى تباه گردد ، چيزى جز برائت باقى نمي‌ماند ؛ زيرا روا نيست كه انسان با دشمنان خدا و سركشان در برابر او ، حالتى ميانه داشته باشد ، يعنى هم با آنان دوستى نورزد و هم از آنان برائت نجويد . همه مسلمانان اجماع دارند كه چنين حالت ميانه‌اى وجود ندارد .