جعفر ، به گونه لبيك معراج ! ” ياران وى ادعا دارند كه ابوخطاب به سوى تو معراج نموده و هنگامى كه به زمين بازگشته ، مردم را به سوى تو فراخوانده و از اين رو ، تو را لبيك ميگويد . » ديدم كه امام صادق ( عليه السلام ) اشك از ديدگان جارى نمود و فرمود : « اى خداى من ! به درگاه تو بيزارى ميجويم از ادعايى كه اين بينيبريده ، غلام بنياسد ، درباره من كرده است . حتى مو و پوست من نزد تو خشوع ميورزد . من بنده تو و فرزنده بنده تو و خاضع و فروتن در درگاهت هستم . » سپس مدتى سر به زير افكند ، گويا سخنى را نجوا ميكند . آنگاه ، سرش را بلند نمود و فرمود : « آري ؛ آري ؛ من بنده خاضع و فروتن خداى خود هستم كه به درگاهش سر تسليم ميسايم و از او بيم ميورزم . به خدا سوگند ! مرا خدايى است كه او را ميپرستم و هيچ چيز را شريك او نميگيرم . مغيره را چه شده است ؟ خدايش خوار و ترسان كند و از بيم روز قيامت در امانش ندارد ! لبيك گفتن پيامبران و رسولان اين گونه نبوده است ؛ بلكه همگى گفتهاند : لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لبيك . » سپس از نزد وى برخاستيم . امام ( عليه السلام ) فرمود : « اى زيد ! اين را به تو گفتم تا در قبرم آرامش داشته باشم . اى زيد ! اين سخن را از دشمنان پوشيده بدار ! » ( اصل زيد الزراد ، 46 )
مقصود امام ( عليه السلام ) اين بوده كه به زيد هشدار دهد تا مبادا بنيعباس بر ضد شيعيان از اين ماجرا سوءاستفاده كنند و آنان را به عبادت اهلبيت ( عليهم السلام ) متهم سازند .
واكنش امام كاظم ( عليه السلام ) نيز چنين بود
شيخ طوسى گويد : از ابنمغيره نقل شده است : من و يحيى بن عبدالله بن حسن نزد امام كاظم ( عليه السلام ) بوديم . يحيى گفت : « فدايت شوم ! ادعا ميكنند كه تو علم غيب داري . » فرمود : « سبحان الله ! سبحان الله ! دستت را بر سر من بگذار ! به خدا سوگند ! در اندامم و سرم مويى نمانده مگر اين كه راست شده است ! » سپس فرمود : « نه ؛ به خدا سوگند ! علم ما فقط به وراثت از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است . » ( الرجال ، طوسي ، 2 / 587 )