تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
نزول اين آيه بوده است . از اين رو ، همسران پيامبر حج مي‌گزاردند ، همچنان كه با خود وى به اين كار مي‌پرداختند . وقتى سفر آنان براى مصلحت ، جايز بوده ، عايشه باور داشت كه حركت به بصره نيز براى مصلحت مسلمانان جايز است . پس وى در اين زمينه ، به تأويل روى آورد . ( منهاج السنه ، 316 ) آن پژوهشگر ، ابن‌فرحان ، تأسف مي‌خورد كه عالمان دستگاه سلطه چنين روش نامعقولى را در پيش گرفته‌اند ! ابن‌حجر گويد : از كليب جرمى نقل شده است : من و دو مرد از قبيله‌ام نزد على رفتيم و به او سلام داديم و از وى سؤال كرديم . گفت : « مردم بر اين مرد [ عثمان ] يورش آوردند و من از ايشان كناره گرفتم . سپس مرا حاكم ساختند . اگر به دليل ترس از فروپاشى دين نبود ، درخواست آنان را اجابت نمي‌كردم . سپس طلحه و زبير از من اجازه حركت براى عمره گرفتند . من از آن دو ، عهد ستاندم و سپس اجازه دادم . آن دو به ام‌المؤمنين پيشنهاد حركت دادند كه به صلاحش نبود . اين خبر به من رسيد و من بيم ورزيدم كه در اسلام شكاف پديد آيد . پس تعقيبشان كردم . » يارانش نيز گفتند : « به خدا سوگند ! ما قصد نبرد با آنان را نداريم ، مگر آن كه ايشان جنگ را شروع كنند . ما فقط براى اصلاح اوضاع حركت كرده‌ايم . » - در ماجراى جمل ، نخستين اتفاقى كه رخ داد ، اين بود كه نوجوانانى از هر دو سپاه به هم دشنام دادند و تير افكندند و سپس غلامان و سفيهان از آنان پيروى كردند و آتش جنگ شعله‌ور شد . آنان اطراف بصره خندقى كندند و گروهى كشته شدند و عده‌اى نيز مجروح گشتند . سپس ياران على پيروز شدند و جارچى وى ندا برآورد : « گريختگان را تعقيب نكنيد و مجروحان را نكشيد و به خانه كسى وارد نشويد ! » ( فتح الباري ، 13 / 48 ) همو گويد : نيز ابن‌ابي‌شيبه با سند صحيح از زيد بن وهب گزارش كرده است : على از نبرد خوددارى نمود تا هنگامى كه آنان جنگ را آغاز كردند . جنگ را بعد از ظهر شروع كرد و هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه پيرامون شتر كسى وجود نداشت . ( فتح الباري ، 13 / 46 ) نيز گويد : احمد و بزار با سند صحيح از حديث ابورافع گزارش كرده‌اند كه رسول خدا به