تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
“ كسى از جانب تو اداى رسالت نمي‌كند ، مگر اين كه از خودت باشد . ” و [ همين تأييد مي‌كند كه ] من از رسول خدا بودم و او از من بود . ابوبكر به اين دليل نيز از من كينه به دل گرفت و عايشه هم در اين مورد از او پيروى كرد . [ شش . ] عايشه از خديجه دختر خويلد بيزار بود ، همان سان كه هَووها هستند ؛ زيرا جايگاه وى نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را مي‌دانست و اين برايش گران بود . اين ناخرسندى به دختر پيامبر ، فاطمه ( عليها السلام ) نيز كشيده شد و بدين رو ، هم از من و هم فاطمه و هم خديجه بيزار بود . اين پديده در ميان هَووها شناخته شده است . [ هفت . ] روزى نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) رفتم ، در حالى كه افرادى نزد وى بودند . اين مربوط به دوره‌اى بود كه هنوز پيامبر همسرانش را پشت پرده قرار نداده بود . عايشه نزديك رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نشسته بود . هنگامى كه پيامبر مرا ديد ، به من خوشامد گفت و فرمود : “ اى علي ! نزديك من بيا ! ” و آن قدر مرا نزديك كرد كه ميان خودش و عايشه نشاند . اين بر عايشه گران آمد . به همان شيوه بدگمانانه زنان و شتاب‌زدگى ايشان در گفتگو ، به من روى كرد و گفت : “ اى علي ! براى نشيمنگاهت جايى بهتر از اين نيافتي ! ” پيامبر به او تندى نمود و فرمود : “ آيا با على چنين سخن مي‌گويي ؟ به خدا سوگند ! وى نخستين كسى است كه به من ايمان آورد و تصديقم كرد و نخستين وارد شونده بر من در كنار حوض كوثر است و واپسين كسى است كه وصاياى مرا به كار گيرد . هر كه با وى دشمنى كند ، خداوند وى را بر سوراخ بيني‌اش در آتش دراندازد . ” اين هم سبب گشت كه كينه‌اش از من افزوده گردد . [ هشت . ] هنگامى كه وى مورد آن اتهام خاص قرار گرفت ، رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درباره او با من مشورت نمود . گفتم : “ اى رسول خدا ! از كنيزش بريره سؤال كن و احوال را از او جويا شو ! اگر چيزى از وى ديدي ، طلاقش ده ؛ زيرا زنان بسيارند . ” پيامبر به من دستور داد كه از بريره سؤال نمايم و احوال عايشه را جويا شوم . من نيز چنين كردم و او از من كينه به دل گرفت . به خدا سوگند ! من قصد بدى درباره وى نداشتم ؛ اما به خاطر خدا و رسولش دلسوزانه نظر دادم .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 567 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )