فراموش ميكند و از گمان پيروى مينمايد و آمرزش را بدون توبه و فروشكستگى نزد خدا ، طلب ميكند . هر كه غفلت نمايد ، از هدايت دور شود و آرزوها او را بفريبد و حسرت و پشيمانى وى را فراگيرد و از جانب خداوند ، چيزى كه انتظارش را ندارد ، به وى رسد . هر كه از امر خدا سركشى نمايد ، دچار شك شود . هر كه شك كند ، خداوند با استعلاى خود ، او را قدرتمندانه خوار سازد و با شكوهش كوچكش نمايد ، همان سان كه وى در كار خود كوتاهى نموده و به خداى كريمش غرور ورزيده است . البته خداوند عفو و گشايشى گسترده دارد و هر كه به طاعت وى عمل كند ، بدين سان پاداش او را دريابد و هر كه از او سركشى نمايد ، طعم عذابش را بچشد . اى ابويقظان ! گوارا باد تو را آن سرانجامى كه پس از آن ، سرانجامى نيست و بهشتى كه از پس آن ، بهشتى نباشد ! »
مردى برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! با ما درباره مردهى زندگان سخن بگو ! » فرمود : « آري ؛ خداوند پيامبران را بشارتگر و انذارگر برانگيخت . تصديقگران آنان را تصديق نمودند و تكذيبگران ايشان را تكذيب كردند . آنان هم با يارى تصديقگرانشان به نبرد با تكذيبگرانشان پرداختند و خداوند پيروزشان ساخت . آنگاه ، پيامبران درگذشتند و جانشينان آمدند . بعضيشان كار منكر را با زبان و قلبشان انكار نمودند و با دستشان اين انكار را ترك گفتند . اين دو ويژگي ، از ويژگيهاى نيك هستند كه ايشان به آن دو چنگ زدهاند ؛ اما يك ويژگى ديگر را كه بهترين است ، وانهادهاند ! بعضيشان هم منكر را با قلب خود انكار كردند و با دست و زبانشان اين انكار را ترك گفتند . آنان دو ويژگى از سه ويژگى را وانهادند و به يكى دست آويختند . اما بعضيشان با زبان و قلب و دستشان ، مخالفت كردن با منكر را ترك نمودند . اينان مردهى زندگان هستند . »
سپس مردى برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به ما خبر بده كه با طلحه و زبير براى چه نبرد نمودي . » فرمود : « با آنان نبرد نمودم ؛ زيرا بيعت مرا شكستند و مؤمنان هوادار من از جمله حكيم بن جلبه عبدى از عبدالقيس و نيز سبابجه و اساوره را بدون عذر شرعى كشتند . آنان بدون امام ، حق انجام چنين كارى نداشتند و اگر اين كار را با ابوبكر و عمر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٤٩