كرده بودند ، آن دو ايشان را ميكشتند . اصحاب محمد ( صلى الله عليه وآله ) كه اين جا هستند ، ميدانند كه ابوبكر و عمر از كسانى كه از بيعت با ابوبكر سر باززدند ، راضى نشدند مگر آن كه حتى با اكراه بيعت نمودند ، در حالى كه هنوز انصار با وى بيعت نكرده بودند . پس چرا بيعت مرا شكستند ، حال آن كه خود آن دو [ طلحه و زبير ] بدون اجبار با من بيعت نموده بودند ؟ البته آن دو طمع ورزيده بودند كه من ولايت بصره و يمن را به آنان بسپارم . اما من چنين نكردم ؛ زيرا ديدم كه دنيادوستى و حرص به دنيا ، بر آن دو چيره گشته و بيم داشتم كه بندگان خدا را به بردگى گيرند و اموال مسلمانان را از آنِ خود سازند . بدين دليل ، به ايشان ولايت نبخشيدم و اين پس از آن بود كه ايشان را آزموده و برايشان دليل آورده بودم . »
آنگاه ، مردى ديگر برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به ما خبر بده كه آيا امر به معروف و نهى از منكر ، واجب است يا نه ؟ » فرمود : « از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم : جز اين نيست كه خداوند امتهاى پيشين را به دليل ترك نمودن امر به معروف و نهى از منكر ، هلاك نمود . خداوند فرمايد : كَانُوا لا يتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يفْعَلُونَ : از كار زشتى كه آن را مرتكب مىشدند ، يكديگر را بازنمىداشتند . راستى ، چه بد بود آن چه مىكردند . ( مائده : 79 ) امر به معروف و نهى از منكر ، دو اخلاق الهى هستند كه هر كس ياريشان كند ، خدا يارياش نمايد و هر كه يارى به آن دو را رها كند ، خدا يارى او را واگذارد . كارهاى نيك و جهاد در راه خدا ، در مقابل امر به معروف و نهى از منكر ، چيزى نيستند جز قطرهاى در درياى موجزن ! پس امر به معروف كنيد و نهى از منكر نماييد ! زيرا اين دو نه مرگ را نزديك ميكنند و نه روزى را كم . برترين جهاد ، سخن عدل نزد امام ستمگر است . امر خدا از آسمان به زمين ميرسد ، همچنان كه آب باران به هر كس ميرسد ، به اندازهاى كه خداوند به مقدار اندك يا بسيار در جانها يا خويشان يا اموال مقدر مينمايد . پس هر گاه در اين موارد براى يكى از شما كاستى پديد آيد و ديگرى را بيند كه در اين زمينهها افزونى دارد ، مبادا موجب فريبش گردد ؛ زيرا انسان مسلمان كه از خيانت دور است ، از سوى خداوند يكى از اين دو نيكى را انتظار دارد : يا خيرى است كه اكنون از خدا رسيده و يا رزقى است كه بعدا به وى عطا ميگردد . در آن حال ، وى هم خويشان و اموال خواهد داشت و هم اصالت و ديانت . مال
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٥٠