تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
دريغا از اين پشت شكسته ! دريغا از ايستادن در برابر خداوند در روز قيامت ! » جوان به او گفت : « اى ابوعبدالله ! تو را چه شده است ؟ » گفت : « خير است اى عموزاده ! » جوان سپرش را زير و رو كرد و بر اسب خود تازاند تا به علي ( عليه السلام ) پيوست و اين خبر را به او داد و سپس چنين خواند : زبير ، در حالى كه نمي‌دانستم چه در سر دارد ، گفت : « خدايت جزا دهد ! ببين در اين افراد ، عمار هست ؟ جانم فدايت ! بنگر كه آيا او كه خودش را پوشانده ، شكافى در بينى دارد ؟ » من از آن جمع عبور كردم تا به وى رسيدم و در حالى كه دو گروه فشرده به هم ايستاده بودند ، او را شناختم . شكافى در بينى ابويقظان بود . پس نقاب از چهره وى فروافتاد و عقل از سر جوان پريد . هنگامى كه ديدم زبير ندامتش آشكار گشت ، سپرم را زير و رو كردم و در ترك گفتن وى عذر داشتم . گفتند : جامه ننگ پوشيدي . گفتم : اكنون ديگر مرگ و ننگ با هم برابرند ! ( الدر النظيم ، 1 / 250 ) 2 . همو گويد : مالك بن حارث اَشتر و سپس عدى بن حاتم طائى - خدا از هر دو خشنود باد - حمله آوردند و شريح بن هانى در ميان بني‌حارث بن كعب پيش آمد . هنگامى كه با آنان و اهل نجران نبرد مي‌كرد ، همچون شير نر خروشان بود و مي‌گفت : اى بني‌حارث ! پيش بتازيد و سستى نكنيد ؛ كه جز نبرد با اصحاب جمل ، كارى سزاوار نيست ؛ نبرد با شمشير و ضربه زدن با نيزه . امروز سستى كردن در كارزار ، مايه فروپاشى است . سخن جز با عمل سود ندارد و جنگ جز با تلاش و پيكار ، مفيد نمي‌افتد . با شتاب پيش رويد و به آرزوى بزرگ خود دست يابيد ؛ كه پس از علي ، هيچ جايگزينى نخواهيد داشت . اگر وظيفه خود را انجام دهيد ، به بزرگوارى خواهيد رسيد . پس همچون شير تكاور ، به آنان بتازيد !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 460 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )