تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
داد و شكايت نمود كه يوسف در پى وى دويده و او از دستش گريخته است : وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَيتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ . وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ . وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَيا سَيدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءً إِلا أَنْ يسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . قَالَ هِى رَاوَدَتْنِى عَنْ نَفْسِى وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا : و آن [ بانو ] كه وى در خانه‌اش بود خواست از او كام گيرد و درها را [ پياپى ] چفت كرد و گفت : « بيا كه از آنِ توام ! » [ يوسف ] گفت : « پناه بر خدا ! او آقاى من است و به من جاى نيكو داده است . قطعاً ستمكاران رستگار نمىشوند . » و در حقيقت [ آن زن ] آهنگ وى كرد و [ يوسف نيز ] اگر برهان پروردگارش را نديده بود ، آهنگ او مىكرد . چنين [ كرديم ] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم ؛ چرا كه او از بندگان مخلص ما بود . و آن دو به سوى در بر يكديگر سبقت گرفتند و [ آن زن ] پيراهن او را از پشت بدريد و در آستانه در ، آقاى آن زن را يافتند . زن گفت : « كيفر كسى كه قصد بد به خانواده تو كرده ، چيست ، جز اين كه زندانى يا [ دچار ] عذابى دردناك شود ؟ » [ يوسف ] گفت : « او از من كام خواست . » و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد . ( يوسف : 23 - 26 ) عايشه از زليخا نيز تواناتر بود . هنگامى كه عثمان عطاهاى مخصوص عايشه را قطع نمود ، وى از نخستين كسانى بود كه مردم را بر ضد عثمان شوراند . او در ميان راه عثمان به مسجد مي‌ايستاد و پيراهن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را بالا مي‌برد و مي‌گفت : « اين پيراهن پيامبر است كه هنوز سالم است ؛ اما عثمان سنت پيامبر را نابود كرده است ! » نيز به او مي‌گفت : « رسول خدا تو را نَعثل [ مردى مصرى كه ريشى دراز داشت و احمق بود ] لقب داد . » و مي‌گفت : « اين نعثل را بكشيد ؛ كه كافر شده است . » هنگامى كه عثمان در محاصره قرار گرفت ، نيز وى محاصره‌گرانش را كه پيشتازشان طلحه بود ، تشويق نمود و گمان داشت كه مردم پس از عثمان ، با طلحه بيعت خواهند كرد . مروان از وى خواست كه حج خود را به تأخير اندازد و عثمان را يارى كند ؛ اما او گفت : « من توشه خود را فراهم ساخته‌ام و مي‌خواهم حج بگزارم . » مروان گفت : « به ازاى هر درهم
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 374 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )