علي ( عليه السلام ) جد او را كه در ميان اسيران جنگ بدر بود ، به فرمان رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كشت . نيز عمويش طلحة بن ابيطلحه را كه پرچمدار مشركان در نبرد احد بود ، در همان نبرد كشت . همچنين همسرش ابن [ ابي ] خلف خزاعى را به قتل رساند ، هنگامى كه على را به مبارزه خواند و قصد كشتنش را داشت . گزارش شده است : على صدايى از پشت سر شنيد و به آن سو سر گرداند و ابن ابيخلف خزاعى از سپاه جمل را ديد . وى گفت : « اى علي ! آيا به كارزار من ميآيي ؟ » علي ( عليه السلام ) فرمود : « از اين كار رويگردان نيستم . اما واى بر تو اى ابن ابيخلف ! تو ميدانى كه من كيستم و مرگ آرامى نخواهى داشت . » او گفت : « اى فرزند ابوطالب ! دست از فخرفروشى با من بردار و به من نزديك شو تا ببينى كه چه كسى ديگرى را خواهد كشت ! » علي ( عليه السلام ) مهار اسبش را به سوى وى چرخاند . ابنخلف نخست ضربهاى به سوى وى زد كه على آن را با سپر خود دفع نمود . سپس على ضربهاى به او زد كه دست راستش را پراند . آنگاه ، با ضربهاى ديگر ، كاسه سرش را جدا نمود . ( كشف الغمة فى معرفة الائمه ، 1 / 242 )
برخى برآنند كه برادرش عثمان در سپاه علي ( عليه السلام ) بود . اما درست آن است كه وى نيز با عايشه همراه بود و او هم به كارزار علي ( عليه السلام ) آمد و كشته شد و زنان [ بر در خانه عايشه ] بر هر دو آنان ميگريستند .
قاضى مغربى گويد : اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به عايشه گفت : « آيا اين آزارگران را از من دور نميسازى كه ادعا ميكنند من قاتل دوستان هستم ؟ اگر من قاتل دوستان بودم ، كسانى را كه در اين اتاق و آن اتاق هستند ، ميكشتم . » - و به سه اتاق اشاره نمود - در اين حال ، همه كسانى كه صدايى از آنان درآمده بود ، ساكت شدند و هر كه ايستاده بود ، نشست . به گفته اصبغ ، در يكى از اتاقها ، عايشه و خواصّ وى بودند . در ديگري ، مروان بن حكم و جوانانى از قريش حضور داشتند . در اتاق سوم نيز عبدالله بن زبير و خانوادهاش جاى داشتند . به اصبغ گفتند : « چرا به قتل آن افراد نپرداختيد ؟ مگر آنان همچون زخمى چركين [ بر پيكر امت اسلام ] نبودند ؟ پس چرا على آنان را زنده نهاد ؟ » اصبغ پاسخ داد : « به خدا
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٥٤