آمدند كه پيشاپيش ايشان پرچمى بزرگ قرار داشت و مردى جلودارشان بود كه گويا گردنش را شكسته باشند . - ابنعايشه گويد : اين وصف كسى است كه دستانى نيرومند داشته باشد و بيش از بالا به زير نگاه كند . عرب در وصف چنين كسى از آن تعبير بهره ميبرد . - يا گويا بر سرهايشان پرنده نشسته باشد . سمت راست و چپ و در برابرش سه جوان زيباروى حركت ميكردند . گفتم : « اينان كيستند ؟ » گفتند : « اين على بن ابيطالب است و اين دو ، حسن و حسين از راست و چپ و محمد بن حنفيه در برابرش هستند كه پرچم بزرگ در دست اوست . اين كه پشت سر اوست ، عبدالله بن جعفر بن ابوطالب است و اينان فرزندان عقيل و ديگر جوانان بنيهاشم و آنها هم پيران مهاجران و انصار و رزمندگان بدر هستند . » پس رفتند تا به مكانى معروف به زاويه رسيدند . آنگاه ، على چهار ركعت نماز گزارد و دو گونهاش را بر خاك نهاد و اشكهايش با خاك درآميخت . سپس سر برداشت و چنين گفت : « بارخدايا ! اى خداوند آسمانها و زير آنها ، و زمينها و هر چه در آنهاست ! اى خداوند عرش بزرگ ! از تو خير اين بصره را ميخواهم و از شر آن به تو پناه ميبرم . بارخدايا ! ما را به بهترين گونه در آن فرود آور ؛ كه تو بهترين فرودآورندهاي . بارخدايا ! اينان از اطاعت من بيرون آمدند و بر من ستم كردند و بيعتم را شكستند . بارخدايا ! خونهاى مسلمانان را حفظ فرما ! » ( مروج الذهب ، 2 / 359 )
شيخ مفيد گويد : اسماعيل بن عبدالملك بن يحيى بن شبل ، از ابوجعفر محمد بن علي ( عليه السلام ) روايت نموده است : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) از ذيقار به قصد بصره حركت نمود ، همراه با دوازدههزار تن در خريبه فرود آمد . فرمانده جناح راست عمار بن ياسر با هزار تن و فرمانده جناح چپ مالك اَشتر با هزار تن بودند و خودش نيز دههزار مرد را همراه داشت . دو هزار تن از بصره به وى پيوستند . همه ربيعه جز مالك بن مسمع و همه عبدالقيس جز مردى كه سرپيچى كرد ، به او ملحق شدند . بنيبكر را شقيق بن ثور سدوسى فرماندهى ميكرد . فرمانده عبدالقيس ، عمر بن جرموز عبدى بود . نيز مهلب بن ابيصفره با ياران ازدياش به على پيوستند . احنف بن قيس نيز به او پيام داد : « من در ميان قوم خود ميمانم و بر اطاعت از تو هستم . اگر خواهي ، چهار هزار شمشير از بنيسعد را از تو بازميدارم . »
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٦١