تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
آويخته ، كمانى بر شانه داشت و همراه با حدود هزار سوار پيش مي‌آمد و پرچمى همراه داشت . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « او ابوقَتادة بن ربعى است . » سپس سوارى ديگر بر اسبى سپيد و سياه از كنار ما گذشت كه جامه‌اى سپيد و عمامه‌اى سياه داشت كه آن را از پشت و پيش آويخته بود و چهره‌اى كاملا گندمگون داشت و داراى آرامش و وقار بود و صدايش را به قرائت قرآن بلند نموده ، شمشيرى آويخته ، كمانى بر شانه و پرچمى سپيد در دست داشت و هزار سوار با پرچم‌هاى گوناگون همراهش بودند و پيران و كهنسالان و جوانان گرداگردش قرار داشتند ، گويا براى محاسبه نگاه داشته شده‌اند . نشان سجده بر پيشانى آنان پيدا بود . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « عمار بن ياسر همراه با شمارى از صحابه شامل مهاجران و انصار و فرزندانشان است . » آن‌گاه ، سوارى بر اسبى بور از كنارمان عبور نمود كه جامه‌اى سپيد و كلاهى سپيد و عمامه‌اى زرد داشت و شانه بر كمان نهاده ، شمشير آويخته بود و پاهايش بر زمين كشيده مي‌شد و همراهش هزار تن بودند كه پرچم بيشترشان زرد و سپيد بود و خودش پرچمى زرد داشت . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « اين قيس بن سعد بن عباده با شمارى از انصار و فرزندانشان و ديگر افراد قبيله قحطان است . » از آن پس ، سوارى بر اسبى ميشى بر ما عبور نمود كه از او زيباتر نديديم و جامه‌اى سپيد و عمامه‌اى سياه داشت كه آن را با پيچشى در پيش خود آويخته بود . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « او عبدالله بن عباس با گروه خود و شمارى از اصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است . » سپس دسته‌اى ديگر آمد كه در آن سوارى بسيار شبيه به پيشين بود . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « عبيدالله بن عباس است . » آن‌گاه ، كاروانى ديگر آمد كه در آن سوارى بسيار شبيه به آن دو بود . گفتم : « اين كيست ؟ » گفتند : « قُثَم بن عباس يا معبد بن عباس است . » از آن پس ، دسته‌ها و گروه‌ها پيشاپيش هم آمدند و نيزه‌هاى انبوه و گره در گره نمايان گشتند . آن‌گاه ، دسته‌اى با افرادى پوشيده در سلاح و زره با پرچم‌هاى گوناگون پيش