ابنشاذان گفته است : از سالم بن ابيجعده نقل شده كه مردى برخاست و به سوى انس بن مالك رفت و گفت : « اى صحابى رسول خدا ! اين نقطهها و لكهها چيست كه روى صورتت ميبينم ؟ پدرم از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) برايم روايت نمود كه خداوند هيچ مؤمنى را به پيسى و جذام گرفتار نميكند . » در اين حال ، انس بن مالك سر به زير افكند و چشمش به اشك نشست و گفت : « نفرين بنده صالح ، على بن ابيطالب در حق من روا گشت . » در اين هنگام ، افراد پيرامون وى برخاستند و به سويش رفتند و گفتند : « اى انس ! براى ما بگو كه سبب چه بود . » وى به آنان گفت : « از اين موضوع درگذريد ! » ( الفضائل ، 164 )
3 . براى ما روايت شده كه انس در زمان زندگى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) دروغ ميگفت . روزى مرغى [ بريان ] به پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) اهدا شد و او گفت : « بارخدايا ! بهترين آفريدهات را برايم بفرست تا همراه من از اين مرغ بخورد . » علي ( عليه السلام ) رسيد و انس بارها او را دور نمود و گفت كه رسول خدا مشغول كارى است . هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اين را فهميد و سبب را از وى پرسيد ، انس گفت : « ميخواستم يكى از خويشاوندان خودم برسد و با تو همخوراك شود . »
همچنين انس با دروغ بستن به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) خود را به حاكمان نزديك ميساخت . امام باقر ( عليه السلام ) فرموده است : « نخستين بار كه حاكمان شكنجه را روا شمردند ، به خاطر دروغى بود كه انس بن مالك به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نسبت داد و ادعا كرد كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) دست مردى را با ميخ به ديوار كوبيد . از آن جا بود كه حاكمان شكنجه را روا شمردند . »
( علل الشرائع ، 2 / 541 )
امام در راه بصره ، در شطره نزد عبدالقيس فرود آمد
ذيقار با بصره 160 كيلومتر فاصله دارد . به نظر ميرسد منزلگاه عبدالقيس در شطره ميان ذيقار و بصره در مكانى به نام صديف و امالنخل قرار داشته است كه امروز آن را صديفه ميخوانند و با ذيقار حدود 40 كيلومتر و با بصره 120 كيلومتر فاصله دارد . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در راه خود از ذيقار به بصره ، در اين مكان فرود آمد . يكى از دوستان من